نظریه انقلاب اسلامى از دیدگاه امام خمینى(ره)

مقاله حاضر با استفاده از کلیه مجلدات صحیفه نور سعى نموده ابتدا به تجزیه و تحلیل رهیافت نظرى امام (ره) نسبت‏به انقلاب اهتمام نماید، سپس مسائل شناختى معرفتى انقلاب اسلامى را از منظر امام راحل در ابعاد مرامشناسى، بستر شناسى و لت‏شناسى مورد بررسى قرار دهد و در نهایت مباحث توصیفى تحلیلى انقلاب از قبیل ویژگیهاى متمایز، دستاوردها، عوامل تداوم و آسیب شناسى انقلاب اسلامى را تبیین کند.

گفتار مقدماتى: رهیافت نظرى حضرت امام (ره) نسبت‏به انقلاب

در رابطه با ایجاد تغییر و تحول در سیاست و اجتماع دو راه حل زیرین و زبرین مطرح مى‏باشد. راه حل زبرین (From the aبر اراده هیئت‏حاکم و راه حل زیرین (From the below)بر اراده عامه مردم براى ایجاد تغییر استوار است. هر یک از دو راه حل مزبور نیز مى‏تواندشامل مصادیق تغییرات ظاهرى یا نمادین و تغییرات اساسى یا بنیادین باشد. انقلاب زبرین یا رفرم یا اصلاح بیانگر تغییرات نمادین است و کودتا به معناى دست‏به دست‏شدن قدرت سیاسى در معناى آشکار و تصفیه عناصر رقیب در هیئت‏حاکمه در معناى خزنده از مصادیق تغییرات محتواى زبرین بشمار مى‏آید. در راه حل زیرین، شورش (حژدرسحز) یا قیام (uprising)بر ایجاد برخى تغییرات جزئى بدون تغییر هیئت‏حاکمه استوار است که راه حل بنیادین همانا انقلاب است که بر تحول عمیق و اساسى در گروه حاکم طبقه حاکمه، نهادهاى سیاسى، ارزشها و مبانى مشروعیت و روابط اقتصادى همراه با مشارکت وسیع توده‏هاى مردمى مبتنى مى‏باشد.

با توجه به اینکه حضرت امام در مابین اهداف و وسایل، ارتباطى عمیق قائل بودند و بر این باور بودند که اهداف والا و گسترده ومقاصد و ایده‏هاى عظیم نیازمند تحمل زحماتى متناسب با میزان اهمیت هدف و مقصد مى‏باشد (ج 17 ص 59)، ایشان تحول زیرین را بر تحول زبرین ترجیح مى‏دادند از آن لحاظ که داراى اهداف و آرامانهاى بزرگ بودند. از اینرو امام راحل براى حرکتى اهمیت و ارزش قائل بودند که از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواستها و تقاضاها و اراده مردم شکل گرفته باشد (ج 16 ص 26) بنابراین دیدگاه حضرت امام نسبت‏به انقلاب دیدگاه حداکثر گراست (maximalist)که تحولى شگرف در تمامى ساختها و کارکردهاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و ایدئولوژیک را در تحقق آن لازم مى‏داند و این در حالى است که طرفداران‏اندیشه حداقل‏گرا (minimalist)یا تقلیل‏گرا (reductionist)انقلاب را صرفا حرکتى براى انتقال و جابجایى قدرت مى‏دانند.

البته امام راحل (ره) انقلاب را تنها راه تغییر وضع اجتماعى نمى‏دانستند بلکه قبل از هرچیز معتقد به اصلاح حاکمان از طریق پند واندرز و نصیحت هیئت‏حاکمه از طریق مسالمت آمیز بودند و در صورتى که پندها واندرزها و سپس مجادله‏ها موثر واقع نمى‏گردید در آنصورت راه اصلاح وضع موجود همانا تغییر آن از طریق مقابله با رژیم حاکم و اقدام براى انقلاب عمومى به منظور سقوط نظام حاکم تشخیص داده مى‏شد. از اینرو امام خمینى قائل به اعمال قاعده تدرج در مورد اصلاح هیئت‏حاکمه بودند. یعنى در صورتى که با نصیحت و ارشاد، حاکمان وقت‏حاضر به تغییرات رفتارى و اصلاح نظام سیاسى نمى‏شدند آنگاه دست زدن به انقلاب، امرى اساسى و ضرورى تلقى مى‏گردید. از نظر امام خمینى اصل، هدایت و اصلاح است. لذا اگر هیئت‏حاکمه به چنین اصلاح و ارشادى مبادرت ورزید هدف تحقق یافته است و تنها در صورت تخطى هیئت‏حاکمه از ارزشها و مبانى اسلامى است که انقلاب جایز بلکه واجب مى‏گردد.

از اینرو گرچه حضرت امام ایدئولوژى تهاجمى یعنى سرنگونى رژیم پهلوى و تلاش براى برقرارى ارزشها و مبانى جدید از طریق ایجاد حکومت اسلامى را مدنظر داشته. لیکن ایدئولوژى تدافعى را راه حل اولیه مى‏دانستند. بدین معنى که ضمن پرهیز از سرنگونى رژیم وقت که وجودش ضامن برقرارى نظم و امنیت در کشور است، از باب نصیحت‏به حاکمان اسلامى اهتمام به هدایت آنان به عمل به احکام و مبانى اسلام داشتند و علیرغم ناقص دانستن قانون اساسى مشروطیت، از باب قاعده الزام (الزموهم بها الزموا علیه اقسهم) به آن استناد مى‏جستند.

سیاست‏حضرت امام در مقابله با وضع موجود بر مبناى عمل به وظیفه شرعى، تکلیف الهى استوار بود و با توجه به اینکه‏انگیزه قیام را نه براى منافع شخصى یا امیال نفسانى که براى رضاى خداوند مى‏دانستند بر اساس آیه شریفه قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى هم آحاد جامعه و هم کلیه گروهها و دستجات اجتماع را به قیام دعوت مى‏نمودند و از اینرو تماس راه حل‏هاى فردى و جمعى را در این رابطه ضرورى مى‏دانستند.

به نظر ایشان بایستى اجتماع ایران و رواج و همراهى شعار با شعور به عنوان بستر اصلى انقلاب تحقق یابد تا از رهگذر فراگیر شدن نهضت در کلیه اقشار، حکومت عدل اسلامى ایجاد گردد به خاطر همین ویژگى بود که امام خمینى براى تحقق هدف مقدس استفاده از ابزارهاى شرافتمندانه را ضرورى مى‏دانست و با توجه به ماهیت الهى نهضت از اتحاد تاکتیکى با گروههاى چپ و مارکسیستى سرباز مى‏زد و اعلام مى‏کرد که ما حتى براى سرنگون کردن شاه با مارکسیستها همکارى نخواهیم کرد چرا که هدف امام صرفا نابودى فیزیکى رژیم و انتقال قدرت از گروهى به گروه دیگر نبود بلکه مقصد ایشان تحول فکرى و روحى در جامعه از سطوح فردى و جمعى بود. از سوى دیگر، حضرت امام (ره) نه تنها انقلاب را ضرورى مى‏دانستند، بر گسترش دایره آن به سایر کشورهاى اسلامى نیز تاکید داشتند و بر اساس آیه شریفه ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر خواهان تلاش مردم‏ام‏القرى براى صدور انقلاب و برقرارى حاکمیت اسلام در تمامى دنیا بودند. لیکن در این رهگذر نیز قائل بر اعمال اصل تدرج بودند و راه حل زبرین را براى تحقق اسلامگرایى نادیده نمى‏انگاشتند بلکه آن را راه حلى اولیه در برپایى ارزشهاى اسلامى تلقى مى‏نمودند. از اینرو با نصایح خود به حاکمان کشورهاى اسلامى و دعوت آنها به پیش گرفتن خط مشى صحیح اسلامى و حاکمیت‏بخشیدن به احکام الهى ابتدا بر انقلاب زبرین در هیئت‏حاکمه دول اسلامى تاکید داشتند و سپس در صورت عدم هدایت‏حاکم اسلامى انقلاب را تنها راه نجات ملل مسلمان و شرطى اساسى براى تحقق ارزشهاى اسلامى مى‏دانستند.

آنچه ازاندیشه امام خمینى استنباط مى‏شود ما را به این نظریه رهنمون مى‏سازد که حضرت امام بر بناى حکومت اسلامى درام‏القرى به عنوان گام اولیه در تحقق تاکید داشتند و در این رابطه وجه ذهنى انقلاب یعنى آگاهى و بیدارى را مقدم بر وجه عینى انقلاب یعنى تغییر نظامهاى فاسد و برقرارى حکومت اسلامى مى‏دانستند و صرفا پس از تحقق ثبات درام‏القرى و در صورت وجود امکانات و شرایط لازم و کافى براى صدور انقلاب در سایر کشورهاى اسلامى بود که فراگیر شدن گستره نهضت اسلامى را مورد تاکید قرار مى‏دادند که در این رابطه نیز هدف از ترویج و صدور انقلاب را ابتدا بیدارى و تغییر افکار و اذهان مى‏دانستند تا مقدمه‏اى براى خروج از زیر بار ظلم گردد (ج 11 ص 44) .

حضرت امام علاوه بر تحقق انقلاب بیرونى یا تحول مادى، انقلاب درونى را نیز شرطى اساسى در تحقق نهضت اسلامى مى‏دانستند. بر مبناى دیدگاه حداکثرگراى ایشان، علاوه بر تحول اساسى در تمامى ارکان سیاسى، اقتصادى و اجتماعى، تحول فکرى، ایدئولوژیکى، عقیدتى و فرهنگى نیز امرى ضرورى در تحقق انقلاب است. با توجه به تاکید ایشان بر جبنه معنوى و محتوایى انقلاب، امام خمینى بر این باور بود که انقلاب نیاز به یک نهضت فکرى دارد (ج 11 ص 196) چرا که انقلابهاى غیرایدئولوژیک منجر به تحول روحى و درونى در مردم نمى‏نگردد و به دیکتاتورى و اختناق منجر خواهد شد. به نظر امام راحل پارامتر اسلام موجب پدید آمدن تحول روحى مى‏گردد چرا که هدفى عظیم یعنى پیاده شدن احکام خدا در روى زمین را مطرح مى‏نماید که اگر نصب العین ملت قرار گیرد در سایه آن وحدت و اتحاد و همدلى میان اقشار جامعه حاصل مى‏شود و در سایه همین تحول روحى مبتنى بر اعتماد به خدا، بریدن از غیر او، شجاعت، استقبال از شهادت و تلقى آن به عنوان سعادت است که انقلاب بیرونى تحقق مى‏یابد. بر این مبنا حضرت امام لازمه انقلاب را تغییر ادراک و نگرش عامه مردم نسبت‏به خویشتن و پدیده‏هاى بیرونى مى‏دانند و در راستاى نگرش رایج از روابط بین‏الملل که تلقى از واقعیت مهمتر از خود واقعیت است، بر این اعتقاد بودند که تصور مردم از وضع اجتماعى عامل انقلاب است نه واقعیت وضع اجتماعى (ج 11 ص 4و5) از اینرو دیدگاه حضرت امام در مورد انقلاب را مى‏توان رهیافتى ادراک دانست.

گفتار 1

مباحث‏شناختى - معرفتى انقلاب از دیدگاه امام خمینى (ره)

شاید بتوان دیدگاه حضرت امام (ره) در مورد وجود شناسى انقلاب را در سه مرام شناسى، بسترشناسى و علت‏شناسى مورد بررسى قرار داد. در مرام‏شناسى به شناخت اهداف نهضت اسلامى از دیدگاه امام خمینى پرداخته مى‏شود. در بستر شناسى، به زمینه‏ها و علل بروز انقلاب اسلامى در نظرگاه امام اشاره مى‏گردد و در علت‏شناسى به تجزیه و تحلیل علل پیروزى انقلاب اسلامى از زاویه دید حضرت امام اهتمام مى‏شود.

الف - مرام شناسى

اولین گام در مبارزه تعیین هدف و مقصد است که در این رابطه حضرت امام تحقق علمى محتواى اسلام و حاکمیت قوانین اسلامى را وجهه همت‏خود قرار داده بود (ج 13 ص 247 و ج 8 ص 50) که این بعد عقیدتى - سیاسى وماهیت اسلامى نهضت (ج 15 ص 74) از دو جنبه نظرى و کارکردى قابل بررسى است. در بعد نظرى، اهدافى از قبیل احیاى احکام الهى (ج‏13 ص 28)، اداى تکلیف، حفظ اسلام به عنوان یک امانت الهى، احیاء قرآن (ج 16 ص 27) حیاتى دوباره به اسلام (ج‏17 ص 64) و مطرح شدن اسلام به عنوان وزنه‏اى موثر در سطح جهانى مطمع نظر حضرت امام بود. در بعد کارکردى، اجراى احکام الهى و احکام قرآن مجید، پیاده کردن احکام اسلام (ج 16 ص 27)، استقرار حکومت الله به همت تمامى اقشار ملت (ج 7 ص 27) اسلامى ساختن تمامى ارگانهاى، نهادها و سازمانها، پیاده کردن اسلام واقعى از طریق تدوین قانون اساسى اسلامى (ج‏8 ص 255) مورد توجه امام راحل بود. از این رهگذر احکام اسلام جهانگیر شود. (ج 6ص‏22) از اینرو حاکمیت اسلام در بعد داخلى و خارجى به عنوان هدف اصلى انقلاب قلمداد مى‏شود. حضرت امام در بعد جهانى نهضت و فراگیر شدن آن در عالم، وظیفه هر فرد را شناساندن اسلام راستین و تبلیغ اسلام در عمل و برقرارى و گسترش آن از طریق صدور انقلاب اسلامى ایران به ملت‏هاى جهانى مى‏دانند (ج 15 ص 200 و 212) و بر اتحاد مسلمانان داخل و خارج جهت انقلاب جهانى اسلامى (ج‏6 ص 48) و تاسیس حکومت جهان اسلام و تشکیل حزب مستضعفین (ج 8 ص 267 و 276) از بین بردن دشمنان اسلام و بشریت و در نهایت‏برقرارى صلح و صفا در جهان تاکید داشتند. علاوه بر این هدف عمده یعنى حاکمیت احکام الهى و اسلامى، حضرت امام اهداف دیگرى از قبیل عدالت جویى، استقلال طلبى، آزادیخواهى و برقرارى معنویت اخلاقى و سعادت بشرى را براى نهضت قائل بودند که در زیر به آنها اشاره مى‏شود.

1- عدالت جویى

امام خمینى (ره) یکى از اهداف انقلاب اسلامى ایران را ایجاد قسط و عدل (ج 8 ص 86 و 187) بسط عدالت فردى و اجتماعى، جلوگیرى از ظلم و جور (ج 4 ص 46)، ایجاد حکومت قانون و اجراء قوانین بر معیار قسط و عدل مى‏دانند. در این رابطه حضرت امام (ره) مصادیق اجتماعى و اقتصادى عدالت را برمى‏شمرد و آنها را زمینه‏ساز حکومت‏حق به نفع مستضعفان و حکومت جهانى حضرت مهدى (عج) مى‏داند (ج 15 ص 212) . حمایت و طرفدارى از مستضعفان، خدمت‏به ضعفاء، رسیدگى به وضع محرومین و نجات آنان از زیر یوغ ستمگران، از بین بردن فقر و شکافهاى طبقاتى در زمره گامهاى مورد نظر حضرت امام (ره) براى تحقق عدالت و وصول مستضعفان به حقوق حقه خویش تلقى شده است. (ج 4 ص 59، ج 6 ص 17، ج 6 ص 20 ج 6 ص‏80) .

2- استقلال طلبى

از نظر حضرت امام استقلال داراى دو بعد سلبى و ایجابى است. استقلال سلبى همانا استعمارزدایى است که زمینه‏ساز تحقق حکومت نه شرقى، نه غربى محسوب مى‏گردد. (ج‏17 ص 63) امام راحل یکى از اهداف انقلاب اسلامى را قطع دست اجانب از مملکت اسلامى (ج 6 ص‏177و 178)، قطع ریشه‏هاى وابستگى، رفع سلطه و ضعف و سستى و زبونى در مقابل استعمار، جلوگیرى از استثمار و استعباد و قطع منافع و مطامع استعمارگران و در یک کلام استقلال از استعمار خارجى تلقى مى‏نماید. امام خمینى ضمن تائید بر ماهیت ضد استعمارى نهضت (ج‏15 ص‏74)، هدف انقلاب اسلامى را خارج شدن از مدار وابستگى به کشورهاى امپریالیست و در نهایت شکست ابرقدرتها مى‏داند. (ج‏13 ص 197) در این رابطه، حضرت امام نه تنها بر کوتاه کردن دست جنایتکاران خارجى و به انزوا کشاندن قدرتهاى استعمارى در جهان که بر مقابله با ایادى منطقه‏اى امپریالیسم بویژه صهیونیسم تاکیدى ویژه دارند. (ج‏15 ص‏212)

در رابطه با استقلال ایجابى، امام خمینى هدف انقلاب اسلامى را تامین استقلال مملکت در ابعاد سیاسى نظامى، فرهنگى، اقتصادى و فکرى مى‏داند (ج 4 ص‏6 و 87 و ج 8 ص‏116) . ایشان سپردن کار به کاردانان و طنخواه امین (مصاحبه حضرت امام با رادیو تلویزیون فرانسه در 23 شهریور ماه 1357)، خودکفایى و اختصاص مخازن و منابع کشور به مردم و استقلال فکرى و مراکز آموزشى را از پیش‏شرطهاى لازم براى تحقق استقلال مى‏دانند.

3- آزادیخواهى

از نظر حضرت امام یکى از اهداف انقلاب اسلامى آزادیخواهى است که دو بعد آن یعنى آزادى منفى (رهایى از ظلم و جور و استبداد حاکم) و آزادى مثبت (ایجاد نهادهاى تثبیت کننده آزادى و مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت‏سیاسى خود) را در برمى‏گیرد. در رابطه با آزادى منفى، امام خمینى ضمن تاکید بر ماهیت ضداستبدادى و ظلم‏ستیزى نهضت (ج‏15 ص‏74)، مقابله با حکومت جائرانه و ستمگر و عمال سرسپرده و دست نشاندگان ظالم آن (ج‏4 ص‏17)، از بین بردن ریشه‏هاى طاغوت و نظام شاهنشاهى و سلطنتى (ج‏4 ص‏6) و قطع ریشه‏هاى اختناق، طاغوت و جنایتکاران (ج‏6 ص‏5) را از مصادیق آزادى ازاستبداد داخلى و نجات از ستم ستمگران مى‏داند (ج‏13 ص‏127) در خصوص آزادى مثبت، امام خمینى بر احیاء روحیه آزادیخواهى، مبارزه با بردگى و بندگى، ایجاد حکومت مردمى توام با آزادى اظهار نظر در امور سیاسى و مشارکت کامل مردم به منظور اعمال اصلاحات اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و فرهنگى و بطور کلى آزادى ملت‏بر معیار عقل و عدل (ج‏4 ص‏6) و بخصوص آزادى نسل جوان به معناى واقعى (ج‏8 ص 271 و272) تاکید داشتند. از سوى دیگر حفظ حقوق اقلیتهاى مذهبى (ج‏6 ص‏162) و رفتار مبتنى بر کمال انصاف و مطابق قانون با آنان از جمله مصادیق آزادى مثبت از دیدگاه حضرت امام بشمار مى‏آید.

4- برقرارى‏معنویت‏اخلاقى و سعادت بشرى

امام خمینى ضمن تاکید بر عامل معنویت‏به عنوان یکى از اهداف عمده انقلاب اسلامى، مقصد نهضت را ترویج اخلاق و آداب اسلامى (ج‏13 ص‏261 و262)، انسان سازى و تربیت نسل آینده و اصلاح فرهنگ (ج‏6 ص‏162)، تحقق ارزشهاى اسلامى - انسانى و خارج کردن مردم از اسارت نفس (ج‏18 ص‏32) مى‏داند و معتقد است هدف معنوى انقلاب اسلامى مبارزه با فساد و فحشاء جنسى و ادارى (ج‏4 ص‏85 و 116)، قطع ریشه‏هاى فساد، منع از انواع کجرویها و تحقق ارزشهاى اخلاقى بوده است (ج‏16 ص 264) . از سوى دیگر، حضرت امام، علاوه بر جلوگیرى از فساد و تباهى جامعه و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف، هدایت از بت‏پرستى به یکتاپرستى و مبارزه با ارزشهاى جاهلیت (ج 5 ص‏29)، بر تضمین سعادت بشر (ج‏6 ص‏14)، تامین رفاه همگان (ج‏6 ص‏22)، اصلاح شرایط زندگى براى اکثریت قاطع ملت و برقرارى صلح بر پایه شرافت و انسانیت‏به عنوان اهداف نهضت اسلامى تاکید داشتند.

ب - بستر شناسى

امام خمینى ضمن تجزیه و تحلیل زمینه‏ها و علل بروز قیام، معتقد است که سیاستهاى رژیم شاه موجب خدشه‏دار شدن مشروعیت این رژیم و سبب اصلى قیام گردید. امام خمینى عامل اصلى قیام را شخص شاه و تحریک رژیم و دسته حاکم و نه تحریک انقلابیون، مى‏داند. به نظر امام راحل بیشتر عملکرد رژیم پهلوى و نه حربه‏هاى فریبکارانه و ترفندهاى تبلیغاتى آن از قبیل تظاهر به اسلامخواهى و حمایت ملت مورد قضاوت و سنجش از سوى مردم واقع مى‏شد به گونه‏اى که به رغم وانمود ساختن رژیم شاه به تفاهم و توافق و سازش روحانیت‏با هیئت‏حاکمه و یا استفاده از روحانى‏نماها براى حفظ مشروعیت‏خود، مردم تشخیص دادند که رژیم مزبور سیاستهاى ضد اسلامى و ضد ملى را دنبال مى‏کند و بدین ترتیب مشروعیت‏شاه و ایادى‏اش زیر سئوال رفت. در این رابطه، امام خمینى سیاست اسلام‏زدایى شاه، اختناق و ظلم و ستم رژیم پهلوى، پایمال شدن حقوق و آزادیهاى ملت، وابستگى به بیگانگان، رواج فساد مالى، ادارى و اخلاقى و وقوع حوداث افشاگرانه ماهیت رژیم پهلوى را به عنوان زمینه‏هاى بروز قیام برمى‏شمرد.

1- سیاست اسلام‏زدایى شاه

در رابطه با سیاست اسلام‏زدایى شاه بعنوان عاملى عمده در بروز قیام، امام معتقد بود که رژیم شاه سعى در خالى کردن اسلام از محتواى خویش (ج‏17 ص‏194) و تضعیف موقعیت روحانیت نزد مردم داشت و مخالفت‏شاه باخواستهاى مردم و روحانیت در مورد تحقق احکام اسلامى بود که منجر به نهضت اسلامى ایران گردید. (ج‏15 ص‏137)

در رابطه با سیاست ضداسلامى از سوى شاه، امام معتقد است که رژیم پهلوى سعى در معرفى دین اسلام به عنوان افیون جامعه و توده‏ها، معرفى حکومت اسلامى بعنوان یک حکومت اسبتدادى و زورگو، منزوى سازى اسلام در جامعه با ترویج این فکر که دین براى تخدیر مردم است و اسلام نمى‏تواند در عصر کنونى حکومت را به دست‏بگیرد و در یک کلام تضعیف نهضت اسلامى از طریق اسلام‏زدایى، داشت (ج‏16 ص‏10 و 17ص‏29) اقدامات رژیم شاه در جدایى دین از سیاست و جدا کردن مردم ایران بویژه جوانان از اسلام و مذهب (ج‏17 ص‏194) و پایمال کردن ارزشهاى اسلامى انحراف از راه مستقیم اسلام، موجب گردید که مردم ایران احساس کنند کهاعتقاد توحیدى و مذهبى (ج‏19 ص‏269) آنان نادیده انگاشته شده است. علاقمندى ملت‏به اسلام (ج‏16 ص‏35) وانگیزه الهى براى برقرارى ارزشهاى اسلامى و بازگشت‏به هویت اسلامى از دست رفته و بازیابى هویت و شخصیت انسانى بربادرفته موجب گردید که مردم ایران براى اداى تکلیف به زنده کردن احکام اسلامى اهتمام نمایند و با قیام خود نشان دهند که مطیع قوانین اسلام هستند. از سوى دیگر، مظهر سیاست اسلام‏زدایى شاه تضعیف روحانیت و از بین بردن مرکزیت‏حوزه‏هاى علمیه بود (سخنرانى امام در تاریخ 10 فروردین 1341) . رژیم شاه سعى میکرد بازدن بر چسب ارتجاع و وابستگى و تهمت کهنه پرستى و مفتخورى به روحانیت (سخنرانى امام در تاریخهاى 13/3/1342 و 25/2/1343) مردم ایران را از رهبران روحانى خود جدا سازد و بویژه دانشگاهیان را به روحانیت‏بدبین نماید. لیکن بیدارى و آگاهى مردم مانع از کنار زده شدن روحانیون از صحنه گردید و ترفتندهاى تبلیغاتى رژیم شاه در خصوص روحانیت‏با توجه به آگاهى ملت ایران خنثى شد.

2- اختناق و ظلم و ستم رژیم پهلوى

نظام رژیم شاه ابعاد سرکوب، تبعیض و نابسامانى را دربرمى‏گرفت، به نظر حضرت امام یکى از عوامل بروز قیام همانا سیاست تهدید و ارعاب و سرکوب مخالفان از سوى شاه بود. استفاده از قدرت نظامى، ایجاد رعب و وحشت (ج‏19 ص‏66) عمال اختناق و فشار (ج‏12 ص 258)، اتکاء به زور سرنیزه (ج‏15 ص‏182) و روا داشتن انواع ظلم و جور و قهر از سوى رژیم شاه نسبت‏به مردم موجب شد که وسعت دامنه قهر و فشار به درجه تحمل ناپذیرى برسد و مردم ایران براى مقابله با غارت و چپاول اموال، تخریب منازل، هتک نوامیس و سر به نیست کردن مخالفان و تظاهرکنندگان از سوى رژیم پهلوى، دست‏به نهضت اسلامى زدند (ج‏15 ص 182)، (سخنرانى امام ره در 10/1/1341و12/11/1356 و مصاحبه امام با روزنامه لوموند فرانسوى در 14 اردیبهشت 1357) از سوى دیگر مالیاتهاى کمرشکن شکاف اقتصادى و طبقاتى (ج‏8 ص 95)، نابسامانى وضع اقتصادى و فرهنگى (ج‏2 ص 46)، دست‏اندازیهاى ایادى رژیم به مال و جان مردم (ج 2 ص 252) و روا داشتن امتیازات نابجاى اقتصادى، موجب گردید که مردم علیه تبعیض‏ها و محرومیت‏ها و بى‏توجهى‏هاى رژیم به مسائل رفاهى و... قیام کنند و مبارزه با ظلم و ستم را از اهم وظایف خود بدانند.

/ 0 نظر / 65 بازدید