مرد عابد و مکر شیطان

شیطان بزرگ گفت : برو که تو مرد این کارى .
پسشیطان به مکانى رفت که عابد آنجا مشغول عبادت بود. سجاده را گسترد و شروع به عبادتکرد. گاهى عابد استراحت مى کرد، ولى شیطان پیوسته به عبادت مشغول بود تا توجه عابدکاملاً به او جلب شد.
سر انجام عابد خود را در برابر او کم ارزش دید و عمل خودرا کوچک شمرد. به شیطان گفت : اى بنده خدا، چه چیز باعث شد اینچنین بر عبادت خداقوت یابى ؟
شیطان پاسخ نداد.
عابد سؤ ال خود را تکرار کرد، باز جوابنداد.
دفعه سوم شیطان پاسخ داد: من یکبار مرتکبگناهى شدم و از آن توبه کردم .پس هر گاه بیاد آن گناه مى افتم و آن گناه به ذهنمخطور مى کند، از خوف خدا بر عبادت او نیرو مى گیرم .
عابد: مرا از گناه خویش آگاه ساز تا من نیز چنان کنم که تو کردى و بر عبادت خداراغب تر و قویتر شوم .
شیطان : به خانه فلان معروفهدر شهر برو، دو درهم به او بده ، و از او کام بگیر.
عابدگفت : از کجا دو درهم بیاورم ؟من که پولى ندارم .
شیطان دو درهم به عابدداد.و او باهمان لباس عبادت به شهر آمد و از منزل آن فاحشه پرسید. مردم او راراهنمائى کردند به خیال اینکه براى موعظه و ارشاد آن زن آمده است .
عابد نزد اورفت و دو درهم به او داد و گفت : مهیا باش .
زن با تعجبپرسید: تا کنون هرگز کسى با این وضع و حال نزد من نیامده ، بگو بدانم قضیهچیست ؟.
عابد داستان را براى زن نقل کرد.
آن زن گفت : بدون شک ترک گناه از توبه آسانتر است . چنین نیست که هر کس گناهى کند بسادگىبتواند توبه کند. بدون تردید راهنماى تو شیطان بوده است ، به معبد خویش باز گرد کهاو را نخواهى یافت .
عابد لحظه اى به فکر فرو رفت . حالش دگر گون شد و به معبدخود بازگشت . آن زن همان شب توبه کرد و از دنیا رفت . هنگام صبح بر در خانه آن زننوشته شده بود: بر جنازه او حاضر شوید که او اهل بهشت است .
مردم دچار تردیدشدند و تا سه روز او را به خاک نسپردند.
خداوند به یکى از پیامبران وحى کرد: برآن زن نماز بخواند و مردم را امر کند بر او نماز بخوانند. زیرا من آن زن را آمرزیدمو بهشت را بر او واجب کردم ، چون بنده مرا از گناه بازداشت .
اینجا معنى : التائب من الذنب کمن لاذنب لهظاهر مى گردد.

روضه کافى / ج 2/ ص 353

بحارالانوار/ ج 14/ ص 495

/ 0 نظر / 13 بازدید