شعر فراق

..................................

کدام گوشه دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر آب بپاشم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر آهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

...............................................

درد هجران وفرقت یار آخر شد
عمر صد سال شبی چو تار آخر شد
گر چه مدحم همه در رسای یارم بود
این عمل مانده به جا ونگار آخر شد
جرعه می نوش زچشمه های انسانی
کی توان گفت که چشمه سار آخر شد
روی دلدار و وصال یار میمونست
این مبارک همه اشکبار آخر شد
شرح دیدار و وصال فاش گفتن نی
بین که منصور سرش به دار آخر شد
ای خدا در دو جهان چو رمز ورازم را
آشکارش نکنی که کار آخر شد
ای جلالی زچه ذکر یا علی گویی
یا علی گوی که انتظار آخر شد

/ 1 نظر / 14 بازدید
نانی آزاد

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم . وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم. وقتی که دیگرنمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم. وقتی که او تمام کرد من شروع کردم.... وقتی او تمام شد .... من آغاز شدم. و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است .... مثل تنها مردن![گل]