زندگى پر افتخار سلمان فارسى

1 - نزدیکى به رسول خدا(ص) سلمان، پس از پذیرفتن اسلام، چنان در راه ایمان و معرفت اسلامى پیش رفت که نزدرسول خدا جایگاهى والا یافت و مورد ستایش معصومان(ع) قرار گرفت. بخشى از سخنان آنبزرگان در باره سلمان چنین است:

الف) در ماجراى جنگ خندق، که در سال پنجم هجرى رخ داد و به پیشنهاد سلمانپیرامون شهر خندق کندند. هر گروهى مى‏خواست‏سلمان با آنها باشد; مهاجران مى‏گفتند: سلمان از ما است. انصار مى‏گفتند: او از ما است. پیامبر(ص) فرمود: «سلمان منا اهلالبیت‏» (3) ; سلمان از اهل بیت ما است.

عارف معروف، محى‏الدین بن‏عربى، با اینکه از علماى اهل تسنن است، در شرح این سخنپیامبر اکرم(ص) مى‏گوید: پیوند سلمان به اهل بیت (علیهم السلام) در این عبارت،بیانگر گواهى رسول خدا(ص) به مقام عالى، طهارت و سلامت نفس سلمان است; زیرا منظوراز اینکه سلمان از اهل بیت (علیهم السلام) است، پیوند نسبى نیست; این پیوند بر اساسصفات عالى انسانى است. (4)

ب) جابر نقل مى‏کند که رسول خدا(ص) فرمود:

«همانا اشتیاق بهشت‏به سلمان بیش از اشتیاق سلمان به بهشت است; و بهشت‏به دیدارسلمان عاشق‏تر از دیدار سلمان به بهشت است.» (5)

ج) پیامبر اکرم(ص) فرمود:

«هر که مى‏خواهد به مردى بنگرد که خداوند قلبش را به ایمان درخشان کرده، بهسلمان بنگرد.» (6)

د) آن بزرگوار همچنین فرمود:

«سلمان از من است، کسى که به او ستم کند به من ستم کرده است و کسى که او رابیازارد مرا آزرده است

و) امام صادق(ع) فرمود:

«سلمان علم الاسم الاعظم‏» (7) ; سلمان اسم اعظم را مى‏دانست.

این سخن بدان معناست که سلمان از نظر عرفان، به مقامى رسیده بود که حاصل اسماعظم الهى بود. اگر کسى چنین لیاقتى داشته باشد، دعایش به اجابت مى‏رسد و کراماتعظیمى از او سر مى‏زند.

2 - علم سلمان

پیامبر اسلام(ص) فرموده است: «اگر دین در ثریا بود، سلمان به آن دسترسى پیدامى‏کرد.» (8)

وسعت و عمق آگاهیهاى سلمان به حدى بود که براى هر کس قابل هضم نیست. امامصادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) و على(ع) اسرارى را که دیگران قدرت تحمل آن را نداشتندبه سلمان مى‏گفتند و او را لایق نگهدارى علم مخزون و اسرار مى‏دانستند; از اینرویکى از القاب سلمان، «محدث‏» است. (9)

سلمان داراى علم بلایا و منایا (حوادث آینده) بود و همچنین ازمتولمان(قیافه‏شناسان) و محدثان به شمار مى‏رفت. جایگاه علمى سلمان چنان بود کهامام صادق(ع) در باره‏اش فرمود: «در اسلام، مردى که فقیه‏تر از همه مردم باشد،همچون سلمان، آفریده نشده است.» (10)

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «سلمان دریاى علم است که نمى‏توان به عمق آن رسید.» (11)

البته دانش سلمان، به معارف فکرى محدود نمى‏شد و آگاهیهاى فنى او نیز در حدبالایى بود. در جنگ خندق، طرح کندن خندق را سلمان خدمت پیامبر(ص) پیشنهاد کرد وعملى شد. همچنین در جنگ طائف، طرح ساختن «منجنیق‏» براى درهم کوبیدن قلعه‏هاىمشرکان از ابتکاراتى است که به سلمان نسبت داده شده است.

بنابراین، سلمان حق دارد از مقام علمى‏اش چنین تعبیر کند:

اى مردم! اگر من شما را از آنچه مى‏دانستم مطلع مى‏کردم، مى‏گفتید، سلمان دیوانهاست، یا به کسى که سلمان را بکشد درود مى‏فرستادید. (12)

3 - عبادت سلمان

آنچه به عبادت سلمان ارزش بیشترى مى‏دهد، علم و آگاهى اوست. چرا که عبادتآگاهانه و پرستش از روى بصیرت از عبادت سطحى و ظاهرى ارزشمندتر است.

امام صادق(ع) فرمود: روزى پیامبر اسلام(ص) به یاران خود فرمود: کدام یک از شماتمام روزها را روزه مى‏دارد.

سلمان گفت: من، یا رسول الله.

پیامبر(ص) پرسید: کدام یک از شما تمام شبها را به عبادت مى‏گذراند؟

سلمان گفت: من، یا رسول الله.

حضرت پرسید: آیا کسى از شما هست که روزى یک بار قرآن را ختم کند؟

سلمان گفت: من یا رسول الله.

یکى از حاضران که جوابهاى سلمان را خودستایى و فخرفروشى مى‏پنداشت، گفت: اکثرروزها دیده‏ام که سلمان روزه نیست، بیشتر شب را هم مى‏خوابد و بیشتر روز را به سکوتمى‏گذراند، پس چگونه همیشه روزه است و هر شب براى نیایش با خدا بیدار مى‏ماند وروزى یک بار قرآن را ختم مى‏کند؟!

پیامبر(ص) فرمود: ساکت‏باش! تو را با همسان لقمان چه کار؟ اگر مى‏خواهىچگونگى‏اش را از خودش بپرس تا خبر دهد.

سلمان گفت: در ماه سه روز روزه مى‏گیرم و خداوند فرموده است: «هر کس عمل نیکىانجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف دیگر، روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن رابه روزه ماه رمضان متصل مى‏کنم و هر که چنین کند، پاداش روزه همیشه را دارد. ازرسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس با طهارت بخوابد، در ثواب، چنان است که تمام شبرا عبادت کرده باشد. اما ختم قرآن، رسول خدا(ص) فرمود: هر کس یک بار سوره «قلهوالله‏» را بخواند، پاداش یک سوم قرآن را دارد و هر که دو بار بخواند، دو ثلث قرآنرا خوانده است و هر که سه بار بخواند، گویا قرآن را ختم کرده است. و نیز حضرتفرمود: یا على، هر کس تو را با زبان دوست‏بدارد یک سوم ایمانش کامل شده، هر که بادل و زبان وستت‏بدارد، دو ثلث ایمان او کامل شده; و هر که با دل و زبانشدوستت‏بدارد و با دست هم یارى‏ات کند، تمام ایمان را به دست آورده است.» (13)

4 - زهد سلمان

آیات و روایات نشان مى‏دهد که «زهد» به معناى حرام ساختن نعمتهاى الهى بر خودنیست. زهد به معناى عدم دلبستگى به امور مادى است. یکى از مواردى که در تمام زوایاىزندگى سلمان، از آغاز تا پایان عمر، دیده مى‏شود زهد، پارسایى و بى‏رغبتى او بهدنیاست.

سلمان، که پیرو راستین پیامبر(ص) و حضرت على(ع) بود، راه آنان را پیش گرفت و حتىوقتى فرماندار مدائن بود، ساده‏زیستى را رها نکرد. زهد و وارستگى سلمان از ایمانعمیق او سرچشمه مى‏گرفت; زیرا هر کس ایمان قویتر داشته باشد، از جاذبه‏هاى دنیوىآزادتر است. امام صادق(ع) فرمود:

«ایمان ده درجه دارد، مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجهدهم ایمان است.» (14)

سلمان، خانه نداشت و هرگز دل به خانه‏سازى نمى‏داد. شخصى از او خواست تا برایشخانه‏اى بسازد ولى سلمان راضى نشد. سرانجام به سبب اصرار شخص نیکوکار اجازه دادبرایش خانه بسازد، ولى سفارش کرد خانه چنان باشد که هنگام ایستادن سر به سقف آنبخورد و هنگام خوابیدن پا به دیوار برسد. (15)

سلمان پارسا، حتى حقوق اندک سالانه(16) خود را هم به نیازمندانمى‏داد و بسیار اندک براى خود برمى‏داشت.

5 - دفاع از حریم ولایت

آنچه در زندگى سلمان، بسیار چشمگیر و جالب است عدم بى‏تفاوتى اوست. او باهوشیارى و جدیت کامل در صحنه‏هاى مختلف حضور داشت و در پیروى از امام‏حق لحظه‏اىتردید نکرد. او همواره، از هر فرصتى، براى گفتن حق بهره مى‏برد و مسلمانان را بهامامت‏حضرت على(ع) فرا مى‏خواند. آن بزرگوار پیوسته این سخن رسول خدا را براى مردمتکرار مى‏کرد:

«همانا على(ع) درى است که خداوند گشوده است. هر کس در آن وارد شود، مؤمن است وهر کس که از آن خارج گردد، کافر است.» (17) - «بهترین فرد این امت،على(ع) است.» (18)

بعد از رحلت جانسوز رسول خدا(ص)، غصب خلافت و مظلومیت‏حضرت على(ع)، سلمان درخطبه‏اى بسیار فصیح، که مى‏توان آن را «کوبنده و افشاگرانه‏» خواند، چنین گفت:

«اى مردم! هر گاه فتنه‏ها و آشوبها را همچون پاره ظلمانى شب دیدید که برجستگاندر آن به هلاکت مى‏رسند، بر شما باد به آل محمد(ص) چرا که آنها راهنمایان به سوىبهشتند، و بر شما باد على(ع). اى مردم! ولایت را در میان خود همانند سر قرار دهید

یعنى اگر ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را نداشته باشید، مسلمان حقیقى نیستید ودین شما سودى ندارد. (19)

ابن‏عباس سلمان را در خواب دید و از او پرسید: در بهشت، پس از ایمان به خدا ورسول، چه چیز برتر است؟ سلمان پاسخ داد: پس از ایمان به خدا و پیامبر، هیچ چیز باارزشتر و برتر از دوستى و ولایت على بن‏ابى‏طالب(ع) و پیرورى از او نیست. (20)

6 - نقش سلمان در تشیع ایرانیان

یکى از کارهاى بسیار مهم سلمان، که بخش اعظم زندگى او را فرا گرفته بود، تلاشپیگیر او در معرفى اسلام ناب و تشیع راستین بعد از رحلت رسول خدا(ص) است. او در اینراستا در مدینه جهاد کرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد، همین عقیده رادنبال کرد و نقش بسیارى در تشیع ایرانیان داشت.

مى‏پرسند: با اینکه اسلام در عصر خلافت‏خلیفه دوم وارد ایران شد، چرا اکثریتقاطع مردم ایران، شیعه حضرت على(ع) هستند؟

در پاسخ باید گفت: عوامل متعددى سبب این گرایش است. از نخستین عوامل این گرایش،وجود سلمان در مدائن و رفت و آمد او به کوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و ... بود. سلمان پیام‏آور اسلام ناب، منادى تشیع و نویدبخش مذهب اهل بیت (علیهم السلام) بود واکثر ایرانیان این ندا و نوید را شنیدند و پذیرفتند. (21)

وفات

سلمان سرانجام، پس از عمرى طولانى و بابرکت، در اواخر خلافت عثمان در سال 35ه .قوفات یافت. (22) حضرت على(ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نمازگزارد. همراه آن حضرت، جعفر بن‏ابى‏طالب و حضرت خضر، در حالى که با هر یک از آن دوهفتاد صف از فرشتگان بودند بر پیکر سلمان نماز گزاردند. (23) بعضى ازراویان چنین نقل کرده‏اند که حضرت على(ع) بر کفن سلمان شعرى نوشت که معناى آن چنیناست:

«بر شخص کریم و بزرگوارى وارد شدم، بى‏آنکه توشه نیک و قلب پاک داشته باشم; ولىبردن توشه نزد شخص کریم و بزرگوار، زشت‏ترین کار است.» (24)

مرقد شریف حضرت سلمان(س) در مدائن، در پنج فرسخى بغداد، نزدیک تاق کسرى قراردارد.

در این دنیاى پرتلاطم و پرزرق و برق که انسان را در گرداب گناه غرق مى‏کند، هرکس الگویى مى‏خواهد تا با سرمشق قرار دادن روش و کردارش کشتى وجودش را سالم به ساحلسعادت برساند; و زندگى سلمان فارسى براى ما ایرانیان الگویى شایسته است.

*******************

پى‏نوشتها:

1 - بحار، ج 22، ص‏366.

2 - الدرجات الرفیعه، ص‏203.

3 - مجمع‏البیان، ج 2، ص‏427.

4 - شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 18، ص‏36.

5 - بحار، ج 22، ص 341.

6 - احتجاج طبرسى، ج 1، ص 150.

7 - اعیان الشیعه، ج‏7، ص‏287.

8 - شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج 18، ص‏36.

9 - بحار، ج 22، ص 331.

10 - تنقیح المقال، ج 2، ص‏47.

11 - اختصاص شیخ مفید، ص 222.

12 - رجال کشى، ص 20.

13 - بحارالانوار، ج 22، ص‏317.

14 - همان، ص 341.

15 - شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ص‏36.

16 - حدود چهار تا شش هزار درهم.

17 - کتاب سلیم بن‏قیس، ص 251.

18 - اعیان الشیعه، ج‏7، ص‏287

/ 1 نظر / 8 بازدید