پیامبر و کارشکنان داخلی

با ورود پیامبر به مدینه، حال و هوایی دیگرپیدا شد و اوس و خزرج هم برای آینده خود راهی درخشان تر یافتند و طرحی دیگر درانداختند. با ورود به اسلام و انتخاب حضرت محمد (ص) به عنوان رهبر دینی و در عینحال رهبر سیاسی، هر روز افراد جدیدی به حضرت ایمان آوردند و کار به جایی رسید کهاولین قانون اساسی در تاریخ بشر توسط پیامبر تهیه و به امضای سران قبایل مدینه، حتیطوایف یهود رسید و پیامبر در رأس هرم قدرت در مدینه قرار گرفتند. بنابراین دیگرداستان رهبری و تاجگذاری عبدالله به فراموشی سپرده شد.
در این میان، عبدالله بنابی و اعوان و انصار او که برای خود در حکومت آینده مدینه، خواب های شیرین میدیدند، ناگهان رشته آرزوهای خود را گسیخته دیدند. در اینجا، عبدالله و جریان حامیاو، دو راه بیشتر نداشتند یا در موضع شرک خود بایستند و در برابر جریان انقلابی ومسلط اسلام دست به شمشیر ببرند. در این صورت از قافله اجتماع عقب می ماندند و ازقطار اسلام که در حال سوت کشیدن و حرکت بود جا می ماندند و در نهایت منزوی می شدندو شکست خود را حتمی می دیدند یا اینکه مدتی دندان روی جگر بگذارند و از در مبارزهبا جریان پرخروش اسلام وارد نشوند؛ بلکه خود به این جریان پیوسته و سوار بر قطاراسلام شوند و به اصطلاح موج سواری کنند. در این صورت می توانند در حاکمیت جدید برایخود نقشی دست و پا کنند و تدریجاً جریان حاکم را تحت تأثیر قرار داده، خود بر آنمسلط شوند. عبدالله و طیف او در اینجا راه دوم را برگزیدند.
عبدالله و یارانمنافقش پس از ورود به اسلام، دست به کار شدند و از هیچ گونه توطئه ای علیه اسلام وپیامبر و مسلمین کوتاهی نکردند. پیوسته در حال طراحی نقشه های خیانت بار خود وپیاده کردن آنها بودند.انواع و اقسام جنگ روانی، تبانی با دشمن، پاشیدن تخم نفاق ودشمنی و جنگ داخلی بین مسلمین و حتی توطئه قتل پیامبر (ص) را در کارنامه ایشان میتوان دید. در اینجا به چند مورد از عملیات خائنانه ایشان و مدارای پیامبر بانامبردگان اشاره می کنیم:
1 - پس ازجنگ بدر، یهود بنی قینقاع، اقدام به پیمانشکنی و سرودن اشعار توهین آمیز و سر دادن شعارهای زننده و راه اندازی جنگ روانیعلیه پیامبر و مسلمین کردند و نهایتاً یکی از جوانان مسلمان را که در دفاع از ناموسیک زن مسلمان اقدام به قتل یکی از افراد بنی قینقاع کرده بود، به طرز فجیعی به قتلرساندند.
پیامبر دستور دادند تا لشکر اسلام دژهای یهود بنی قینقاع را محاصرهکنند. چون کار محاصره به درازا کشید، یهودیان تسلیم شدند. پیامبر تصمیم داشتند تاایشان را به شدت تنبیه کنند، لکن پیش از آنکه دست به هر گونه اقدامی بزنند، عبداللهبن ابی برای نجات جان یهودیان خائن، نزد پیامبر وساطت کرد و با اصرار و خواهش از آنحضرت خواست تا از تنبیه سخت ایشان صرف نظر فرماید.
پیامبر وساطت عبدالله راپذیرفتند و تنها به این امر اکتفا کردند که بنی قینقاع را از مدینه اخراج کنند وبدین ترتیب جان این مردم لجوج با وساطت عبدالله بن ابی منافق نجات یافت.
2 - پیشاز شروع جنگ احد، پیامبر شورای جنگی تشکیل دادند. رأی جوانان شورا بر خروج از شهر وجنگ با دشمن بود ولی نظر عده ای دیگر از جمله عبدالله به موضع گیری در شهر و جنگ باکفار قریش بود. بالاخره پیامبر نظر جوانان را به اجرا گذاشتند و دستور حرکت به سویاحد را صادر کردند. عبدالله از این که رأی او به اجرا گذاشته نشد رنجیده شد. باوجود این، همراه با عده ای از هوادارانش با لشکر اسلام از شهر خارج شدند لکن درمیان راه در محلی به نام «شوط» به بهانه تبعیت پیامبر از رأی جوانان با تأثیرگذاریبر سیصد نفر از افراد قبیله اش و منصرف کردن ایشان از ورود به جهاد، به مدینهبرگشتند و به این ترتیب، لشکر هزار نفره اسلام به هفتصد نفر تقلیل یافت که باید دربرابر لشکر سه هزار نفره مشرکین می جنگیدند. سمپاشی عبدالله در روح لشکر وبازگرداندن سی درصد ایشان از جبهه، یکی از علل شکست مسلمین در جنگ احد بود.
3 - لشکر اسلام برای رسیدن به احد به ناچار از میان باغ یکی از همین منافقین عبورکردند. این لشکر حق داشتند که در زمان جنگ ولو بدون اجازه مالک باغ، از این محلعبور کنند. با وجود این، منافق مذکور، شروع به پرخاش و جسارت به مسلمین و پیامبراکرم (ص) کرد. مسلمانان خواستند که این شخص بی حیا را بکشند لکن پیامبر از این کارمانع شدند و فرمودند که: «با این مرد لجوج کوردل کاری نداشته باشید.» (1)
4 - بعداز جنگ احد یعنی در سال چهارم هجری، یهود بنی نضیر مبادرت به پیمان شکنی و توطئهقتل پیامبر کردند. ناچار پیامبر دستور حرکت لشکر اسلام را به سوی دژهای یهود بنینضیر صادر کردند. در این هنگام عبدالله بن ابی و مالک بن ابی به بنی نضیر پیامفرستادند که در برابر محمد (ص)مقاومت کنید که ما با دو هزار نفر به کمک شما می آییمبه علاوه قبایل بنی قریظه و غطفان هم شما را تنها نمی گذارند.
پیامبر با اطلاعاز پیامی که این دو نفر برای بنی نضیر فرستادند با سپاه خویش به سوی بنی نضیر حرکتکردند. بنی نضیر بدون درگیری با لشکر اسلام، تسلیم شدند و با ترک منطقه و مهاجرت بهنقاط دیگر، غنائم زیادی نصیب مسلمین شد.
5 - در سال ششم هجری، پیامبر (ص) سپاهخود را برای سرکوب فتنه قبیله بنی المصطلق حرکت دادند. سپاه اسلام پس از نبردیکوتاه به پیروزی رسید. پس از پایان گرفتن جنگ، دو تن از مهاجرین و انصار، بر سر آببا یکدیگر نزاع کردند و هر یک یاران خود را به کمک طلبید. چیزی نمانده بود کهمهاجرین و انصار که توسط منافقین، به ویژه عبدالله بن ابی تحریک شده بودند، به جانهم افتاده و جنگ داخلی در اردوگاه اسلام درگیرد. هوشیاری پیامبر، باعث حل ایناختلاف و خوابیدن آتش فتنه شد.
در گرماگرم این مجادلات، عبدالله چنین می گفت: «از ماست که بر ماست. ما مردم مدینه، مهاجران مکه را در سرزمین خود جای دادیم وآنها را از شر دشمن حفظ کردیم. حال ما مضمون گفتار معروفی است که می گوید: «سگ خودرا پرورش ده تا تو را بخورد.» بر شما لازم است که به یاران پیامبر انفاق نکنید تااز اطراف وی پراکنده شوند. به خدا اگر به مدینه باز گردیم، حتماً جمعیت نیرومند وپرافتخارتر (مردم مدینه) افراد ناتوان و ذلیل تر (مهاجران) را بیرون می کنند.» (2)
بعد از ماجرا، سوره منافقون نازل شد و عبدالله و منافقین دیگر را رسوا کرد.

/ 0 نظر / 7 بازدید