با ولایت زنده ایم


ملتی که بصیرت نداشته باشد فریب می خورد. امام خامنه ای (روحی فداه)

رعایت آداب معاشرت در رفتار و گفتار حضرت امام خمینی (ره)

در معاشرت‌ها، می‌توان به بهره‌هاى منفى و مثبت دست یافت. افراد به هنگام معاشرت با دیگران، ناگزیر از سخن گفتن، کنش یا واکنش هستند. بى‌گمان هر کس خواه ناخواه سیرت خود را در گفتار و کردارش نشان می‌دهد و سبب جذب یا دفع دوستان و دیگران می‌شود. آنچه در جاذبه‌ها و دافعه‌هاى گفتارى و رفتارى، بیش از هر چیز دیگر جلب توجه می‌کند، ادبورزى یا بى‌ادبى است. بسا افراد که بر اثر گفتن سخن نسنجیده یا رفتار غیر منتظره‌اى باعث رنجش خاطر کسى گشته یا قهر و کین او را برانگیخته‌اند. به هر حال، معاشرت را می‌توان به منزله آینه‌اى شفاف دانست که سیرت و روش افراد را آشکار می‌سازد. بى‌گمان کسانى آینه سالم و بى‌غبار دارند که راه و رسم معاشرت را آموخته باشند و در حضور دیگران ادب ورزى کنند. این‌گونه افراد در نظر مردم محبوب بوده و غیبتشان سبب دل‌تنگى گشته و مهر و محبت دیگران را بر‌می‌انگیزند.

در ادامه زوایایی از رعایت ادب معاشرت را در رفتار و گفتار امام می خوانید:

1. جویاى احوال دیگران شدن

یکى از خصوصیات حضرت امام، مقام «جمع الجمعى» ایشان بود. شاید تعبیر دیگر آن، این باشد که امام ضمن توجه به مسائل بزرگ، مسائل کوچک را نیز فراموش نمی کردند. مثلاً اگر با کسى که یک وقتى خدمتى کرده بود، برخورد می کردند، هم احوال او و هم احوال خانواده و بچه هاى او را می پرسیدند. به عنوان مثال اگر یکى از این بچه ها تازه عروسى کرده بود، درباره بچه هاى آنان هم می پرسیدند.

این شیوه اخلاقى امام، بى تردید سبب استحکام روابط جمعى ـ عاطفى می شود و دیگران را به ضرورت رعایت نکته بینى در معاشرت با دوستان، آشنا و پایبند می سازد.

2. یادکرد دوستى ها و دوستان گمنام

امام، گاهى نسبت به افرادى که به نظر دیگران نمی آمدند، نظرى ویژه و محبت آمیز داشتند. از جمله مرحوم شیخ مسیّب که از علاقه مندان امام در نجف اشرف بود و مدت کمى قبل از رحلت امام، در اثر بیمارى سرطان فوت کرد. حضرت امام، فوق آنچه در مورد مثل ایشان متصور و متوقع بود، تا آخرین روزهاى حیات وى، نسبت به او اظهار علاقه می فرمودند تا جایى که یک بار در محضرشان نامى از ایشان مطرح شد، حضرت امام در مقام سؤال فرمودند: «شیخ مسیّب خودمان؟»

کسانى که محبت ها و رفاقت هاى دیرینه را پاس می دارند، بى گمان عواطف انسانى و متعالى خود را در لابه لاى مشغولیت هاى خرد و کلان خویش کم رنگ و ناپدید نساخته اند. چنین افرادى خود را از بند اسارت هاى نفسانى رهانیده و عناصر قابل اعتمادى می باشند.

3. پیش گیرى از رشد قهر و کدورت

روزى یکى از دوستان که در اثر برخورد ناخوشایند فردى تازه وارد در مسیر، ناراحت شده و برگشته بود، حضرت امام در اولین لحظاتى که مشرف شدیم، سراغ ایشان را گرفتند که موضوع به عرض رسید. بلافاصله با تبسمى تأثرآمیز و محبت انگیز فرمودند: «اگر یک... ایشان را ناراحت کرده، چرا با ما قهر کرده اند؟». ایشان با اطلاع از... اظهار محبت امام، متأثر و طبق روال به کار خود ادامه دادند.

شاید افرادى از چنین مواردى به سادگى عبور کنند اما بى شک در برخورد با پیامدهاى رنجش خاطر دیگران ـ که دیر یا زود آشکار می شود ـ با مشکل روبه رو خواهند گشت. حضرت امام با حرکت معاشرتى مناسب و به هنگام خود، غبار قهر و کدورت را با تبسم و عبارتى کوتاه می زدایند، در حالى که آن شخص انتظار چنین لطفى درباره خویش را نداشت.

4. پاسخ دادن به نامه هاى کودکانه

دختر بچه شش ساله اى براى امام نوشته بود که: امام! خیلى دوست دارم بیایم و شما را ببینم ولى اعضاى دفتر نمی گذارند. آقا با خط خودشان نوشتند: بسمه تعالى. دخترم نامه ات را خواندم، مطالعه کردم، تو هر موقعى که دلت می خواهد، می توانى بیایى این جا.ایشان ما را موظف کردند که باید این نامه را به در خانه این شخص برسانید تا هر موقعى که این بچه دلش خواست بیاید این جا.

خاطره هاى مثبتى که از بزرگان و ادب و اخلاقشان در ذهن کودکان شکل می گیرد، الهام بخش زندگى انسانى و کریمانه اى خواهد بود که آنان وصف آن را در حیات انبیا و اولیاى حق شنیده اند و بدان دل بسته اند. برخورد مهربانانه و فروتنانه حضرت امام در ارج نهادن به خواسته و نامه یک کودک، نمودار منزلتى است که ایشان براى کودکان در جامعه قائل بودند.

5. عدم مزاحمت براى دیگران

این اواخر بود که خبر رسید که گروهى از ایران به دستور شاه آمده اند امام را ترور کنند... اواخر سال 46 و اوائل سال 47 ـ ما احساس وظیفه شرعى کردیم که باید امام محافظت بشود و بر این اساس در حدود 7 و 8 نفر از برادران بودیم که تصمیم گرفتیم که هر شب همراه امام به حرم برویم... شب اول بود، امام که آمدند به طرف حرم، ما هم به دنبال ایشان حرکت کردیم. چند قدمى که راه رفتیم، سر کوچه رسیدیم، امام برگشتند و فرمودند که برگردید... در شب هایى که حرم بسیار شلوغ می شد و ایرانى هایى که می آمدند براى زیارت، هجوم می آوردند دست امام را ببوسند و احیاناً امام در فشار قرار می گرفتند. ما می آمدیم که یک مقدارى راه باز کنیم. بارها شد که امام فرمودند ـ در همان میان جمعیت فرمودند ـ فشار نیاورید به مردم، و ما را کنار می زدند که مردم آزاد باشند و به مردم بى احترامى نشود.

رعایت مردم در معاشرت جمعى، حاکى از اعتقاد و پایبندى به حقوق آنان است که همواره مدّ نظر و مورد عمل امام خمینى بوده است. سکوت و بى تفاوتى در هنگام مشاهده اقدام هاى ناپسند نسبت به مردم، نقش به سزایى در کاهش اعتبار اخلاقى و اجتماعى رهبران و نیز تضعیف روابط عاطفى شان دارد. از این رو حضرت امیر(ع) از مالک اشتر می خواست که محل حکمرانى خود را بى حاجب و نگهبان نگهدارد تا مردم به آسانى با او دیدار و گفت وگو کنند.

6. سادگى در آمدوشدهاى روزانه و شبانه

یادم می آید هنگام رفتن به حرم، در اواسط راه و در کوچه به امام برخورد کردیم و چون دوست داشتیم که همراه ایشان باشیم، لذا پشت سر آقا به طرف حرم مطهر حرکت کردیم. امام وقتى متوجه حضور ما شدند، ایستادند و فرمودند: آقایان فرمایشى دارند؟ گفتیم: نه! عرضى نداریم، فقط دوست داریم که همراه شما باشیم و از این کار لذت می بریم.ایشان فرمودند: شکر الله سعیکم. من از این کار شما تشکر می کنم. شما آقا هستید، طلبه هستید، محترم هستید، من دوست ندارم که شخصیت شما با حرکت کردن به دنبال من کوچک شود.

تقدم سادگى بر تکلف در معاشرت امام خمینى به صورت امتیازى براى منش و روش معظم له درآمده بود و نیز می توانست سرمشقى براى کسانى باشد که می خواهند زعامت دینى و اجتماعى امت را در دست بگیرند. بى تردید این ویژگى اخلاقى و معاشرتى حضرت امام، از زبونى مرید و مرادپیشگى در محیط هاى علمى و حوزوى می کاست و دوستداران را به تلاش براى ترفیع دانش و تهذیب نفس برمى انگیخت.

7. ظهور ذوق و لطافت روحانى در معاشرت

بعضى اوقات که خدمت امام می رسیدم، غزل هایى را که به نظرم زیبا بود برایشان می خواندم. مثلاً: غزلى را در روزنامه می دیدم و به نظرم می رسید که غزل زیبایى است، آن را می خواندم و می دیدم که ایشان با چه شوق و علاقه اى گوش می دهند و خوششان می آید. گاهى هم شعرهایى را که می خواندم، نقد می کردند.

 

معاشرت هاى آمیخته به ذوق و هنر و عرفان، نقشى تعیین کننده در تلطیف روح معاشرت کننده و معاشرت شونده دارد. حضرت امام با گرایش هاى ادبى و عرفانى خویش در متن رهبرى دینى ـ سیاسى مردم، کوشیده بود تا همواره معاشرت هاى رسمى و خانوادگى شان، رنگ محبت و شفقت به خود بگیرد.

8. توجه داشتن به آسایش همسایگان

خانه اى که امام در بدو ورود به پاریس در آن اقامت کردند، در یکى از محله هاى پاریس و متعلق به یکى از دانشجویان بود که آن را اجاره کرده ولى در آن ننشسته بود. ...چون این خانه در طبقه چهارم یک ساختمان بود و در آن، زیاد رفت و آمد می شد و همسایه ها ناراحت می شدند، تصمیم گرفتند جایى باشند که مزاحمتى براى کسى فراهم نشود. لذا به یکى از روستاهاى پاریس (نوفل لوشاتو) تشریف بردند.

به دلیل حضور جمعیت زیاد و رفت و آمد مداوم، امام خیلى سفارش کرده بودند مبادا حرکت یا رفتارى شود که همسایه ها که همه مسیحى بودند، ناراحت بشوند... این رعایت و اخلاق باعث شده بود موقعى که امام می خواستند به ایران بیایند، همه اهل محل و مردم دهکده نوفل لوشاتو از دورى ایشان و رفتنشان ناراحت بودند. به همین دلیل مقدارى از خاک فرانسه را به عنوان هدیه به امام دادند.

هیچ فرد و دسته اى به اندازه همسایگان، از روحیات و خلقیات آدمى مطلع نمی باشند. در واقع هر همسایه اى میزانى براى شناخت شخصیت و اخلاق و رفتار انسان است. شکى نیست که رعایت حقوق همسایگان به رغم روشن بودن آن، در عمل چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. حساسیت و سفارش حضرت امام نسبت به آسایش همسایگان، به ویژه در سرزمین مسیحى نشین فرانسه، تجلى اخلاق پیامبرانه ایشان بود. هدیه دادن همسایگان مسیحى ـ فرانسوى، در حقیقت سمبل عاطفه و رضایت خاطر آنان از منش و کنش امام خمینى به شمار می آمد. زنده یاد حاج سید احمد خمینى در گفتارى از بزرگوارى هاى اخلاقى پدر چنین یاد می کند:

پس از آن که هجرت از پاریس و سفر امام به ایران قطعى شد. امام به من دستور دادند که در نوفل لوشاتو به منزل همسایگان بروم و از این که در مدت اقامتشان از سکوت حاکم بر دهکده محروم شده اند، از طرف ایشان از آن ها عذر بخواهم. من به اتفاق آقاى اشراقى و یکى دو نفر دیگر به دیدار همه همسایه هاى آن دهکده رفتیم و پیغام امام را رساندیم.

9. نظیف و تمیز بودن پوشاک در معاشرت

امام لباس تمیزى می پوشیدند. من یک بار نیز به خاطر ندارم که بر لباس ایشان کوچک ترین لکه یا کثیفى دیده باشم. امام مقید بودند که کفش تمیز و جوراب مرتبى بپوشند، عمامه خود را مرتب و حتى گاه و بیگاه پیراهن خود را لاجورد بزنند. خلاصه آن که در جامعه به صورت یک انسان پاک و منزه ظاهر می شدند.

بخشى چشم گیر از آداب معاشرت انسان هاى برجسته، در رفتار و طرز پوشاک آنان نمود می یابد. کسانى که در هنگام معاشرت جمعى، اصول نظم و نظافت نسبت به پوشش و آرایش متناسب سر و صورت خویش اهمیت نمی دهند، کمترین جاذبه رفتارى و اخلاقى نخواهند داشت. حضرت امام با مقید بودن خود به این امور به صورت اسوه اى براى روحانیون درآمده بود؛ آن هم در دوره اى که برخى تظاهر به زهد منفى داشته و یا به منظور عوام فریبى، پروایى از پوشیدن لباس چرکین و ناآراستگى وضع خویش نداشتند. خانم مرضیه حدیده چى از همراهان حضرت امام در نوفل لوشاتو، در ارتباط با مراقبت ایشان هنگام پیاده روى در ایام زمستان نسبت به تمیز نگهداشتن کفش هاى خود، چنین می گوید:

بعضى وقت ها، برف و باران بود که امام تشریف می بردند براى نماز و هنگامى که برمى گشتند کفش هایشان مقدارى گلى و کثیف می شد. من چون دوست داشتم، با دستمالى گل هاى روى کفش هایشان را پاک می کردم. همین قدر که امام متوجه این موضوع شدند، مواظب بودند که گل و لاى به کفش هایشان نچسبد.

10. همکارى با دیگران

روزى بر حسب اتفاق که تعداد میهمانان منزل امام زیاد شده بود، پس از صرف غذا و جمع کردن ظروف، دیدم که امام به آشپزخانه آمدند. چون وقت وضو گرفتنشان نبود،... پرسیدم: «چرا امام به آشپزخانه آمدند؟» امام فرمودند: چون ظروف امروز زیاد است، آمدم کمکتان کنم.

تعاون در امور، از دیگر اصول معاشرت اجتماعى در اسلام است. نمونه هاى بسیارى را می توان در سیره نبوى و اولیاى حق سراغ گرفت که بیانگر شرکت در کار و تلاش گروهى است. درباره حضرت رسول6 گفته اند که ایشان در معاشرت و سفرى که با اصحاب خود داشت، به هنگام غذا پختن، کار گردآورى هیزم را به خود اختصاص داد. حضرت امام به رغم مسئولیت هاى زیاد و فراغت هاى اندک در پاریس، حتى از وظیفه هاى معاشرتى و اخلاقى خویش غفلت نمى ورزد؛ زیرا آداب معاشرت اسلامى، تقسیم وظایف و تقویت روحیه تعاون و همکارى معاشران را بیان می کند و یک مسلمان موظف است که تکلیف اجتماعى اش را به عهده بگیرد.

11. هدیه دادن به همسایگان مسیحى

شب تولد حضرت عیسى (ع) امام پیامى براى تمام مسیحیان جهان دادند که خبرگزارى ها پخش کردند. در کنار این پیام، به ما دستور دادند این هدایایى را که برادران از ایران آورده اند که معمولاً گز، آجیل و شیرینى بود، بین اهالى نوفل لوشاتو تقسیم کنیم. ما این کار را انجام دادیم و در کنار هر بسته یک شاخه گل قرار دادیم. چند جا که رفتیم احساس کردیم براى کسانى که در غرب اثرى از این عاطفه ها و محبت ها حتى در بین فرزندان و پدران خود سراغ ندارند، بسیار عجیب است که شب میلاد حضرت مسیح(ع)، یک رهبر ایرانى که غیر مسیحى است، این قدر به آن ها نزدیک است و احساس محبّت می کند. از جمله خانمى بود که وقتى هدیه امام را گرفت، چنان هیجان زده شد که قطرات اشک از چهره اش فرو ریخت. این طرز رفتار امام آن چنان در آن ها اثر گذاشت که از ایشان وقت ملاقات خواستند. امام بى درنگ وقت دادند. آن ها ده پانزده نفر از اهالى محل بودند که با شاخه هاى گل آمدند. امام به مترجم فرمودند که احوال آن ها را بپرسید و ببینید که آیا کار و نیاز خاصى دارند؟ گفتند: نه، هیچ کارى نداریم. فقط آمده ایم امام را از نزدیک ببینیم و این شاخه هاى گل را به عنوان هدیه آورده ایم. امام با تبسّم، شاخه هاى گل را یکى یکى از دست آن ها می گرفتند و در میان ظرفى که در کنارشان بود قرار می دادند و آن ها هم خیلى خوشحال از حضور امام رفتند.

منبع: پورتال پژوهشی و اطلاع رسانی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

   + خلیل رنجبر - ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۳