با ولایت زنده ایم
ملتی که بصیرت نداشته باشد فریب می خورد. امام خامنه ای (روحی فداه)
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: خلیل رنجبر - چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸

شوخی با امیرالمومنین علی (ع)

روزی حضرت امیر (ع) به راهی می رفت و دو بزرگ صحابه که نیک و بلند بالا بودند بر یمین و یسار وی می رفتند. یکی از ایشان بر سبیل مطایبه (شوخی) گفت: ‍« یا ابا الحسن ، انت بیننا کالنون فی لنا» تو در میان ما ، مانند حرف نون در میان کلمنه لنا هستی.

حضرت فرمود: «لو لم اکن بینکما لکنتما لا» اگر من در میان شما نبودم شما نبودید . چون نون را که از میان کلمه لنا برداری «لا» باقی می ماند و لفظ «لا» در عربی به معنی نیست است.

(لطایف الطوایف)

............................................................

هر اسب بچه اسب دیگری است

زنی به رسول خدا (ص) گفت : مرا سوار اسبی کنید تا به مقصد برسم. حضرت فرمودند : تو را سوار بچه اسب می کنم ! زن گفت : بچه اسب که نمی تواند مرا حمل کند و به مقصد برساند . پیامبر اکرم فرمود: هر اسبی بچه اسب دیگری است.

فیض کاشانی ، شنیدنی های تاریخ


............................................................

پرهیزکاری

از ابراهیم ادهم نقل کرده اند که گفته است:

وقتی باغی را برای نگهداری به من سپردند . صاحب باغ آمد و گفت: انار شیرین بیاور . آوردم ، و اتفاقاً شیرین نبود. باز گفت:  : انار شیرین بیاور . این مرتبه هم آوردم باز  شیرین نبود. گفت : عجیب است تو این همه وقت در باغ من هستی هنوز انار شیرین را نمی شناسی ونمی دانی از کدام درخت باید چید! گفتم : من باغ تو را نگاهداری می کنم ، طعم انار نچشیده ام. آن مرد گفت : به این پرهیزگاری که تو هستی گمان کنم ابراهیم ادهم باشی.

............................................................

گذر به قبرستان

سارقی کلاه فردی را ربوده و فرار کرد.آن مرد به گورستان رفت و آن جا نشت . مردم گفتند: آن مرد کلاه تو را به طرف باغ برد تو جرا در قبرستان نشسته ای ؟ گفت : بالاخره گذرش به این جا خواهد افتاد.

............................................................

آن چاله را من ندیدم

روزی مردی سرش را با پارچه ای بسته بود. کسی او را دید و پرسید : چرا سرت را بسته ای ؟ گفت : آن چاله را می بینی ؟ گفت : آری . گفت : من ندیدم!

............................................................

آیه بر سنگ گور

سلطان محمود غزنوی گوری را برای خود ساخت و به یکی از چاکران گفت : آیه مناسبی از قرآن پیدا کن که بر روی سنگ گور حک کنیم . چاکر گفت : بنویسید : « هذه جهنم التی کنتم تو عدون » یعنی این جهنمی است که وعده داده شده اید!

............................................................

پاسخ عقیل به معاویه

روزی عقیل بن ابی طالب ، در دمشق پیش معاویه نشسته بود . وقتی که معاویه حاکم شام بود و همه اعیان و بزرگان شام  و حجاز و عراق حاضر بودند . معاویه خواست زرنگی کند ، پرسید : ای اهل شام و حجاز و عراق آیا به شما رسیده است این آیه « تبت یدا ابی لهب و تب» ؟ گفتند : آری . گفت : این ابی لهب ، عموی عقیل است . عقیل که از نزدیک این صحنه را دید ، بی درنگ گفت : ای اهل مجلس ، آیا به شما رسیده است این آیه « وامراته حمالة الحطب » ؟ گفتند : آری . گفت : این حمالة الحطب ، عمه معاویه است . معاویه از ظرافت خود پشیمان گشت و از آن جواب خجل شد.

............................................................

مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :


دعاي فرج

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

Google


در كل اينترنت
در اين سايت