با ولایت زنده ایم


ملتی که بصیرت نداشته باشد فریب می خورد. امام خامنه ای (روحی فداه)

شعری از اوحدی مراغه ای

امروز عید ماست ، که قربان او شدیم

اکنون شویم شاه ، که دربان او شدیم

چندان غریب نیست که باشد غریب دار

این سرو ماه چهره ، که مهمان او شدیم

ای باد صیح ، بگذر از ما سلام کن

بر روضه ای که عاشق رضوان او شدیم

فرخنده یوسفی است که زندان اوست دل

زیبا محمدی است که سلمان او شدیم

این خواجه از کجاست ؟ که < طوعا > و < رغبتا >

بی کره و جبر بنده فرمان او شدیم

تا ما گدای آن رخ و درویش آن دریم

ننشست خسروی که ز سلطان او شدیم

گفتم : ز درد عشق تو شد < اوحدی > هلاک

گفتا : چه غم ز درد ؟ که درمان او شدیم

   + خلیل رنجبر - ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ آذر ۱۳۸۸