با ولایت زنده ایم
ملتی که بصیرت نداشته باشد فریب می خورد. امام خامنه ای (روحی فداه)
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: خلیل رنجبر - یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢

رهبر معظم انقلاب بارها از دوران کنونی با عنوان «درخشنده‌ترین دوران تاریخ ایران اسلامی» و دوران پراقتدار «بدر و خیبر» یاد کرده و دشمن را ضعیف‌تر از همیشه تصویر و معرفی کرده‌اند.

حسین شریعتمداری امروز یکشنبه 31/06/92 طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت: 1- پائیز سال 1353 بود، آن سال‌ها برخی از اساتید دانشگاه که بعدها معلوم شد تعدادی از آنها «مأموریت ویژه»! داشتند، در کلاس‌های درس و به بهانه‌های مختلف، آموزه‌های اسلامی و باورهای دینی را زیر سؤال می‌بردند و از برچسب -ناچسب- علمی! برای این شبهه‌افکنی استفاده می‌کردند. در پی این هجوم ناجوانمردانه که همه روزه بر حجم آن افزوده می‌شد، جمعی از دانشجویان مذهبی دانشگاه تهران تصمیم گرفتند برای مقابله با اساتید مورد اشاره- که اندک و کم‌شمار نیز بودند- در کلاس درس آنها حاضر شوند و در صورت مشاهده حمله به باورهای اسلامی، دیدگاه و اظهارات مطرح شده از سوی آنان را به چالش بکشند و چنانچه خود توان پاسخ به شبهات مطرح شده را نداشته باشند، از استاد مربوطه برای بحث و گفت‌وگو با یکی از عالمان برجسته دینی دعوت کنند، گفتنی است که مقدمات لازم برای حضور در کلاس اساتید یاد شده از سوی دانشجویان مذهبی همان دانشکده و همان کلاس‌ها فراهم می‌شد.

آن روز، نوبت به درس یکی از اساتید جامعه‌شناسی دانشگاه تهران رسیده بود و دوستان خبر داده بودند که موضوع درس، سرخوردگی‌های اجتماعی و عوامل و انگیزه‌های آن است. کلاس تشکیل شد و استاد در بخشی از سخنان خود (نقل به مضمون) گفت؛ صبر یعنی تحمل کردن سختی‌ها و به فکر چاره نبودن! صبر یعنی راضی بودن به آنچه پیش‌آمده است و دست از تلاش و فعالیت کشیدن! صبر یعنی توسری خوردن و دم برنیاوردن! - استاد مورد اشاره یک نیمچه مارکسیست بود. از همان قماش که امام راحل ما(ره) در وصف آنها می‌فرمود «چپ‌نمای نوکر راست»- صبر یعنی... و بعد به گونه‌ای غیرمنتظره گفت: ان‌الله مع‌الصابرین...

در این هنگام، یکی از بر و بچه‌های مذهبی که با انگیزه و برنامه یاد شده در کلاس حاضر شده بود، دست خود را به نشانه سؤال بالا برد. و استاد با اشاره سر، اجازه سؤال نداد، ظاهراً متوجه شده بود که او دانشجوی آن دانشکده و کلاس یاد شده نیست. اصرار بی‌فایده بود و دانشجوی مورد اشاره، سخن استاد را قطع کرد و گفت: استاد! شما مفهوم صبر را از مادربزرگ بی‌سواد خود گرفته‌اید و برای تأیید آن که هیچ ربطی به اسلام ندارد، به قرآن استناد می‌کنید! کلاس به هیجان آمده بود و چهره استاد از عصبانیت به سرخی گرائیده بود. دانشجوی یاد شده بی‌توجه به همهمه دانشجویان و حال و هوای استاد به داستان طالوت در آیات شریفه قرآن- سوره بقره- اشاره کرد... طایفه‌ای از بنی‌اسرائیل -بعد از موسی(ع)- که از پیامبر خود پیشوایی برای مبارزه با جالوت خواسته بودند و پیامبرشان پرسیده بود؛ مبادا اگر رهبری معرفی شد، از مبارزه خودداری کنید؟ و آنان در پاسخ گفتند؛ چرا در راه خدا مبارزه نکنیم و حال آن که ما را از دیار خود بیرون رانده و از فرزندانمان جدا کرده‌اند... و هنگامی که طالوت معرفی شد ابتدا در صلاحیت وی تردید کردند و عده‌ای پا پس کشیدند و در آزمون بعدی - نهر آب- از همان عده اندک نیز، ‌تعداد اندکی باقی ماندند و نهایتاً وقتی با جالوت- پادشاه ستمگر- و سپاهیانش روبرو شدند، آن تعداد اندک باقیمانده نیز گفتند؛ تاب و توان مقابله با جالوت را نداریم و اما، عده بسیار اندکی که با طالوت مانده بودند و می‌دانستند خدای خویش را ملاقات خواهند کرد، گفتند؛ چه بسیار که گروهی اندک به خواست خدا بر گروه بسیار و پرشمار غلبه می‌کند... والله مع‌الصابرین... و خدا با صبرکنندگان است.

دانشجوی یاد شده در ادامه به آیه دیگری از کلام خدا- آیه مبارکه 146 از سوره آل عمران- اشاره کرد که در آن آمده است «چه بسیار بودند پیامبرانی که مردان خدا همراه آنان به جنگ رفتند و در راه خدا هر چه به آنها رسید تحمل کردند، سستی نکردند، ناتوان نشدند و روی از میدان بازنگرداندند و خدا صبرکنندگان را دوست دارد.» کلاس در سکوت کامل فرو رفته بود و استاد هم. دانشجوی مورد اشاره گفت؛ استاد عزیز! مفهوم «صبر»ی را که در قرآن آمده، باید از خود قرآن بگیرید و صبر در قرآن یعنی استقامت، مبارزه، زیربار ظلم نرفتن و در راه خدا از کمی تعداد واهمه نداشتن... (جملات نقل به مضمون است و البته در بیان مفهوم امانت رعایت شده است).

2- روز سه‌شنبه هفته گذشته، همزمان با سالروز میلاد حضرت امام رضا علیه‌السلام، رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان سپاه با ایشان از حرکت و اقدامی در «عالم دیپلماسی» با عنوان «نرمش قهرمانانه» یاد کرده و تأکید فرمودند پیش از آن هم به این نکته اشاره داشته‌اند؛

«ما مخالف با حرکتهای صحیح و منطقی دیپلماسی هم نیستیم؛ چه در عالم دیپلماسی، چه در عالم سیاستهای داخلی. بنده معتقد به همان چیزی هستم که سالها پیش اسم‌گذاری شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در یک جاهایی بسیار لازم است، بسیار خوب است؛ عیبی ندارد، اما این کشتی‌گیری که دارد با حریف خودش کشتی می‌گیرد و یک جاهایی به دلیل فنی نرمشی نشان می‌دهد، فراموش نکند که طرفش کیست؛ فراموش نکند که مشغول چه کاری است؛ این شرط اصلی است؛ بفهمند که دارند چه کار می‌کنند، بدانند که با چه کسی مواجهند، با چه کسی طرفند، آماج حمله طرف آنها کجای مسئله است؛ این را توجه داشته باشند.»

منظور رهبر معظم انقلاب از «نرمش قهرمانانه» اگرچه در کلام ایشان به وضوح آمده بود و پیش از آن هم تعریف جامع و مانع و بدون ابهامی از مفهوم این واژه ارائه کرده بودند ولی این بار با توجه به برخی از فضاسازی‌ها در هر دو عرصه سیاست داخلی و خارجی کشور، اشاره حضرت ایشان به «نرمش قهرمانانه» بلافاصله پس از انتشار با «تحریف» و جابجایی در مفهوم روبرو شد به گونه‌ای که انگار در بینش و منش نظام نسبت به دشمنان تابلودار بیرونی تجدیدنظر شده است!

شبکه فارسی‌زبان بی‌بی‌سی، ساعتی پس از انتشار بیانات حضرت آقا، با استناد به واژه «نرمش» و بی‌آن که به قید «قهرمانانه» اشاره‌ای داشته باشد، از تغییر بنیادین در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران خبر داد و با ذوق‌زدگی به تصمیم ایران برای عقب‌نشینی از مواضع «سرسختانه پیشین» در برابر آمریکا و متحدانش اشاره کرد! روزنامه آمریکایی واشنگتن پست با برداشت تحریف شده از بیانات رهبر‌معظم‌انقلاب، «نرمش قهرمانانه» را رویکرد جدید ایران در سیاست خارجی دانست و با عنوان عقب‌نشینی «غیر منتظره»! به تفسیر و تحلیل آن پرداخت. روزنامه‌های زنجیره‌ای و برخی از شخصیت‌های سیاسی در داخل کشور نیز، تأکید حضرت آقا بر «نرمش قهرمانانه» را هدیه‌ای به دکتر روحانی در آستانه سفر ایشان به نیویورک دانسته و گفتند و نوشتند که رئیس جمهور ایران می‌تواند با این توصیه رهبری نقطه پایانی بر مناقشات سی و چند ساله ایران و آمریکا بگذارد! مقامات آمریکایی و اروپایی «نرمش»! را به فال نیک! گرفتند و ترجیح دادند به قید قهرمانانه اشاره‌ای نداشته باشند! این برداشت‌ها تا آنجا پیش رفت که بی‌بی‌سی با وقاحت از تأکید رهبر‌معظم‌انقلاب بر «نرمش قهرمانانه» با عنوان، مقدمه‌ای برای نوشیدن جام زهر! یاد کرد و برخی آن را با صلح امام حسن(ع) مقایسه کردند و... همه از ظن خود به تفسیر و تحلیل بیانات حضرت آقا پرداخته بودند.

3- و اما، نگاهی - هر چند گذرا- به آنچه رهبر معظم انقلاب از دهها سال قبل تاکنون درباره مفهوم «نرمش قهرمانانه» بیان کرده‌اند، نشان می‌دهد رسانه‌ها و محافل یاد شده داخلی و خارجی، در تفسیر و برداشت از این واژه به همان راهی رفته‌اند که استاد مورد اشاره در بند اول یادداشت پیش‌روی رفته بود. یعنی مفهوم واژه یاد شده را از آرزوهای تاکنون بر زمین مانده خویش گرفته و برای تأیید آن به بیان حضرت آقا استناد کرده‌اند و این در حالی است که رهبر معظم انقلاب واژه «نرمش قهرمانانه» را بدون تعریف دقیق رها نفرموده‌اند. از جمله آن که؛

الف: ایشان در جمع فرماندهان سپاه این نرمش را به نرمش کشتی‌گیری تشبیه می‌کنند که اولاً؛ فراموش نمی‌کند طرفش کیست. ثانیاً؛ می‌داند مشغول چه کاری است (مبارزه) ثالثاً؛ می‌فهمد که دارد چه کاری می‌کند (بهره‌گیری از تاکتیک برای غلبه بهتر و بیشتر بر حریف) و رابعاً؛ آماج حمله حریف (دشمن) را می‌شناسد. آیا این «نرمش» به مفهوم عقب‌نشینی و به قول ورزشی‌نویسان واگذاری کشتی به حریف است؟!

ب: رهبر معظم انقلاب در مرداد ماه سال 1379 و در دیدار جمع کثیری از جوانان استان اردبیل، کسانی را که دم از نزدیکی و مذاکره و ارتباط با دشمن می‌زنند و در پی «عادی‌سازی فضا» هستند، به شدت ملامت کرده و با تأکید بر ضرورت حفظ اقتدار نظام و بالا بردن توان رزمی، اقتصادی و علمی کشور می‌فرمایند «اگر این طور شد، آن وقت نوبت این خواهد رسید که برای رفع دشمنی فکر کنیم،‌ و الا در غیر این صورت هرگونه نزدیک شدن به دشمن، هرگونه نرمش نشان دادن در مقابل دشمن، تیز کردن آتش دشمنی و ستمگری دشمن است».

ج: برخی از رسانه‌ها و شخصیت‌های سیاسی در داخل کشور- عمدتاً مدعیان اصلاحات- با اشاره به استفاده رهبر معظم انقلاب از واژه «نرمش قهرمانانه» در ترجمه کتاب «صلح امام حسن(ع)»، نتیجه گرفته‌اند که حضرت آقا شرایط امروز را با شرایطی که در دوران آن امام بزرگوار بر جامعه حاکم بود همسان دانسته و در پی صلح با دشمن هستند! که باید گفت؛ اولاً؛ رهبر معظم انقلاب بارها از دوران کنونی با عنوان «درخشنده‌ترین دوران تاریخ ایران اسلامی» و دوران پراقتدار «بدر و خیبر» یاد کرده و دشمن را ضعیف‌تر از همیشه تصویر و معرفی کرده‌اند و ثانیاً؛ ایشان در اردیبهشت ماه سال 79 و در دیدار پرشور جوانان با ایشان در مصلای تهران، بعد از اشاره به مؤلفه‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران- که امروزه نسبت به آن روزها، دهها برابر شده است- می‌فرمایند؛ «امروزه نه آمریکا و نه بزرگتر از آمریکا قادر نیستند حادثه‌ای مثل حادثه صلح امام حسن(ع) را بر دنیای اسلام تحمیل کنند. اینجا اگر دشمن زیاد فشار بیاورد، حادثه کربلا اتفاق خواهد افتاد.»

4- ممکن است کسانی با استناد به وادادگی برخی از خواص، شرایط امروز را با دوران امام حسن(ع) که با خواص آلوده روبرو بودند مقایسه کنند و حال آن که؛ در صدر اسلام و چند دهه بعد از آن، نگاه مردم به خواص بود چرا که آموزه‌های اسلام عزیز مانند امروز گسترده و فراگیر نبود و به همین علت هرگاه یکی از خواص دچار لغزش می‌شد، عده‌ای را با خود به انحراف و لغزش می‌کشاند. اما، در عصر حاضر و دوران بعد از انقلاب اسلامی، مردم بارها نشان داده‌اند که نگاهشان به رهبری است و نه خواص، بنابراین چنانچه برخی از خواص دچار لغزش شوند، به جای آن که دیگران را دچار انحراف و لغزش کنند، خود از دایره انقلاب بیرون افتاده و به قول حضرت آقا رفوزه شده و سقوط می‌کنند...

و در این باره گفتنی‌های دیگری نیز هست.

نویسنده: خلیل رنجبر - یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢

پیامبر صلى الله علیه و آله می فرمایند:           

ما مِن قَطرَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ عَزَّ و جل‏ مِن قَطرَةِ دَمٍ فی سَبیلِ اللّهِ.

هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست از قطره خونی که در راه خداه ریخته شده باشد .

کافی: ج5، ص 53 / دوستی در قرآن وحدیث : ص496

نویسنده: خلیل رنجبر - سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) مبارک باد.

نویسنده: خلیل رنجبر - جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢

«ناگفته هایی از سلوک اخلاقی شهید مدنی» در گفتگو با حسین شعاعی

*درآمد
  رفتار و گفتار شهید مدنی همواره با یکدیگر هماهنگی داشت و لذابرمخاطب تأثیر پایدار می‌گذاشت. وی جوانان را به شیوه‌ای تربیت می‌کرد که هنوز پس از سال ها آن آموزه ها را از یاد نبرده اند و برهمان شیوه زندگی می‌کنند. در این گفتگوی مختصر به گوشه هائی از این تربیت ها اشاره شده است.

اولین بار چگونه با شهید مدنی آشنا شدید؟

در بحبوحه انقلاب و زمانی که شهید مدنی از ملایر می‌آمد، استقبال شایانی از ایشان صورت گرفت. با توجه به سن و سالم چنین چیزی را هرگزندیده بودم که از یک روحانی این طور استقبال بشود.استقبال بسیار باشکوهی بود، مخصوصاً در آن جوقبل از انقلاب خیلی عجیب بود.

ازسلوک شهید مدنی چه خاطراتی دارید؟
 

شهید مدنی بسیار پایبند اصول بود. قبل از انقلاب یک شب در مسجد جامع بودیم. مداح آمد و شعری درباره امام خواند. به احتمال زیاد شمسائی بود. او در ابیاتش مقام امام را با امام حسین(ع) برابر کرد. هیچ کس عمق و شدت علاقه شهید مدنی به امام را انکار نمی‌کند. همه می‌دانند که ایشان فدائی امام بود، اما من از دور نگاه کردم و دیدم چهره آقای مدنی برافروخته شده است و گفت: « میکروفون را برای من بیاورید.» میکروفون را برایش بردند و گفت:«ضمن تشکر از این آقا، این جمله را اشتباه کرد. مقام امام حسین (ع) را نباید با مقام امام یکسان کرد.» حتماً در مجلس ساواکی ها هم بودند و شاید اگر کس دیگری بود، صلاح نمی‌دید این حرف را بزند، ولی شهید مدنی در اصول با هیچ کس رو در بایستی نداشت. ایراد را تذکر می‌داد، بدون اینکه بخواهد چنین مصلحت ها ئی را به دلیل شرایط موجود رعایت کند. معتقد بود که به هرکس باید در جایگاه خود ارج نهاد و نباید به دلیل علاقه به بزرگان آنان را در ردیف ائمه اطهار(ع) قرار داد.
خاطره دیگری که یادم می‌آید این است که یک روز راه پیمائی کردیم و آمدیم نزدیک ساختمان جهاد قرار بود سخنرانی و نماز جماعت باشد. یک روحانی رفت و در جایگاه سخنرانی کرد و در سخنرانی‌اش گفت:«ما از دولت می‌خواهیم زندانیان سیاسی را آزاد کند.» آیت الله مدنی نگذاشت جمله‌اش تمام شود و میکروفون را گرفت:«این آقا اشتباه کرد. ما اصلاً این حکومت را قانونی نمی‌دانیم که از او بخواهیم زندانیهای سیاسی را آزاد کند. ما خودمان آنها را آزاد می‌کنیم.» بعد هم درآنجا نماز جماعت برگزار شد.
یک شب قبل از انقلاب در مسجد پیغمبر (ص)بودیم. اولین
شبی بود که قرار بود راه پیمائی انجام شود. آن شب به آقای عالمی گفتند می‌خواهیم راه پیمائی کنیم.ایشان گفت:«حرفی ندارم، ولی باید از آیت الله مدنی هم اجازه بگیریم.» ما مشغول نماز بودیم و پیکی رفت مسجد جامع که از آیت الله مدنی اجازه راه پیمائی را بگیرد. وقتی برگشت گفت:« آقای مدنی اجازه راه پیمائی داده، ولی گفته ساعتش را آقای عالمی تعیین کند.» عاملی ساعت 8 یا9 شب را تعیین کرد و این اولین شبی بود که در همدان راه پیمائی انجام شد. غرض اینکه آیت الله مدنی اهتمام زیادی برای حفظ وحدت و مشارکت همه داشت.
خاطره دیگری که از ایشان دارم شبی بود که می‌خواستیم به تهران برویم، چون امام می‌خواستند تشریف بیاورند و برنامه مان به هم خورد و ماند برای هفته آینده چهل تا اتوبوس برای تهران گرفتند، ولی سه چهار تا بیشتر پرنشد. عصر آیت الله مدنی در مسجد سخنرانی کرد و مردم گفتند صحیح است صحیح است؟ آیت الله مدنی گفت:« بیخود صحیح است، صحیح است نگوئید. من 40 تا اتوبوس گرفته‌ام و شما فقط سه چهار تایش را پر کرده‌اید. مردم کوفه هستید!» همین حرف باعث شد که همه، از جمله خود من که باید از خانوده اجازه می‌گرفتم، رفتیم و همگی ثبت نام کردیم. من رفتم خانه اجازه بگیرم و برگشتم، دیدم اتوبوس ها پرشده البته سفر اما ماند برای هفته بعد.
هفته بعد که به تهران برای استقبال امام رفتیم، در دانشگاه تهران بودیم و از وسط جمعیت فقط ماشین امام را دیدیم. بعد گفتند آیت الله مدنی گفته شب همگی بیائید حسینیه همدانی ها رفتیم و شب هم جاتنگ بود و نتوانستیم بخوابیم و بعضی ها اعتراص کردند که اصلاً چه ضرورتی داشت امشب بمانیم و به این شکل در زحمت باشیم. در میان این صحبت ها که یکی می‌گفت امام را برده‌اند قم، یکی می‌گفت مخفی شان کرده‌اند، ساعت یک بعد از نصف شب بود که از طرف آیت الله مدنی آمدند و گفتند:«فردا ملاقات با امام!» آنجا بود که به حکمت این کارآقای مدنی پی بردیم که چرا ما را آن شب با آن زحمت نگه داشت. ما و یزدی ها اولین گروهی بودیم که در مدرسه رفاه به دیدن امام رفتیم.
قبل از 22 بهمن خبر آوردند که نیروهای نظامی دارند به تهران می‌روند. ما رفتیم جلوی منزل آیت الله مدنی. ایشان آمد بیرون و گفت همه‌ تان حرکت کنید و به جاده کرمانشاه بروید و جلوی تانک ها را بگیرید. در هوشیاری ایشان همین بس که پیغام داد هراسلحه‌ای که از ارتشی ها می‌گیرید، ببرید منزل آن روزها خیلی ها گوش می‌دادند. اگر این اتفاق نمی‌افتاد اسلحه های فراوانی دست مردم افتاد، هر چند در صد کمی هم افتاد. توصیه آقای مدنی باعث شد که اسلحه ها در اختیار ایشان قرار بگیرد.
شهید مدنی مسئولیت های فراوانی داشت از جمله مسئولیت لرستان، همدان، تبریز و گمانم کرمانشاه. یک شب به ما گفتند که آقای مدنی آمده است همدان. شب همگی رفتیم مسجد جامع. متأسفانه بیشتر از 100 نفر نیامده بودند، در حالی که قبلاً خیلی می‌آمدند. آیت الله مدنی خیلی ناراحت شد و با مظلومیت عجیبی گفت:«کواین شهردار شما؟ کواین استاندار شما؟» آیت الله مدنی نماینده امام بود و آن شب که بعد از یک ماه برگشته بود، باید همه اینها حضور می‌داشتند.
یک شب آیت الله مدنی قصه‌ای از حضرت امیر(ع) می‌گفت و پیرمردی شروع کرد به تکبیر گفتن. یک عده هم گوش نمی‌دادند و متوجه نبودند و فقط دنباله رو بودند. آیت الله مدنی چند لحظه بغض کرد و گفت:« آقا! من چه می‌گویم، شما چه می‌گوئید!» قیافه بسیار معصومانه‌ای داشت که هیچ وقت یادم نمی‌رود.
مرحوم آقای معصومی فرش فروش بود و می‌گفت من با آقای مدنی سلام علیک و به خانه شان رفت و آمد داشتم. قبل از انقلاب با یک نفراختلاف پیدا کردیم و گفتیم برای حل و فصل دعوا پیش آیت الله مدنی برویم. رفتیم و آیت الله مدنی حرف های ما را گوش داد، اما تحویلمان نگرفت، هر چند حق با ما بود و حق را هم به ما داد.من برگشتم ، درحالی که دلخور بودم که چرا این طور مثل غریبه ها با ما رفتار کرد؟ یک مدتی خدمت ایشان نرفتم و بعد از مدتی که رفتم، حسابی تحویلمان گرفت. گفتم:«حاج آقا! آن روزی که برای حل اختلاف پیش شما آمدم، در حالی که حق با من بود، اصلاً تحویلم نگرفتید.» گفت:« مؤمن! آن روز شما برای حل اختلاف آمده بودی اگر قرار بود با تو سلام و علیک گرم کنم، آن بنده خدا از اول فکر می‌کرد که من حق را به شما خواهم داد و این خلاف عدالت بود».
آقای خاتمی نماینده ولی فقیه درامور عشایری بود. ایشان می‌گفت من یک مدت در قوه قضائیه تبریز بودم. یک روز احساس کردم خیلی خسته شده‌ام و رفتم خدمت آیت الله مدنی و گفتم:«می‌خواهم مدتی بروم تهران.» حاج آقا حدیثی را گفت که:« مضمون آن این بود که توفیقی است که خدا به شما داده که می‌توانید برای مردم کاری را انجام بدهید و این خستگی ندارد.» می‌گفت:«آن قدر حرف آقای مدنی اثر داشت که همین که این حدیث را گفت، گفتم چشم آقا! نمی‌روم.»

منبع : salat.irib.ir

نویسنده: خلیل رنجبر - پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٢

یک ضد انقلاب یک وقتی به من رسید ده بیست سال پیش، من نمی شناختمش. ریشش را هم تراشیده بود! دم میدان شهدا و میدان امام حسین و آنطرف ها گفت: آقا چند تا امام داریم؟ میخواهم تفریح کنیم یک کم بخندیم. من فهمیدم این ضد انقلاب است. می خواهد من بگویم دوازده تا بگوید پس چرا به امام(ره) می گویند امام. من بازاری ام. تا گفت: چند تا امام داریم؟ من گفتم سیزده تا، دیگر حرف نزد. فهمید من بازاری ام. فهمیدم که اگه بگویم دوازده تا گرفتار می شوم حالا باید به او بفهمانم که امام یعنی پیشوا. به امام موسی صدر هم می گفتند امام. به آیت الله بروجردی هم می گفتند امام. مثل اصطلاح آیت الله، در ممالک عربی به عالم می گویند امام. وگرنه ائمه اطهار دوازده تا هستند. این امام غیر آن امام است. این ضد انقلاب می خواست اذیت کند. من هم گفتم سیزده تا! یاد بگیرید. بازاری باشید. این ها فهم ندارند.

منبع : www.anti666.ir

نویسنده: خلیل رنجبر - دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢

شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) ، مرد آسمانی مدینه  و دریای عمیق علوم لدنی بر مسلمانان تسلیت باد.

نویسنده: خلیل رنجبر - جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢

آمده ‏ایم تا مشکلات مردم را حل کنیم

یک بار شهید رجایی، یکی از دوستانش را از کار برکنار کرد. وقتی از او پرسیدند: چرا چنین کردی؟ گفت: این آقا هنوز جا خوش نکرده است، می‏گوید: خانه سی‏صد متری‏ام برای خانواده و محافظین کوچک است؛ یکی از خانه‏های مصادره شده طاغوتیان را به من واگذارید یا بفروشید.

به او گفتم: آقا جان! ما انقلاب نکردیم که خانه‏های مردم را مصادره و خودمان در آن‏ها سکونت کنیم. ما آمده‏ایم مشکلات مردم را حل کنیم. اگر قرار باشد مثل آن‏ها (طاغوتی‏ها) زندگی کنیم، مشکلات مردم را فراموش خواهیم کرد.

اسیر پست و مقام

از اولین مصوبات دولت آقای رجایی، این بود که وزرا باید در بدترین اتاق‏های مجموعه وزارتی مستقر بشوند. خود ایشان هم اتاق کوچک منشی‏ها را به عنوان اتاق کار انتخاب کرد. در اتاق او، چند صندلی و یک میز قرار دادند. اتاق من که وزیر مشاور در امور اجرایی بودم، با کسی که قائم مقام من بود، اتاقی کوچک در طبقه چهارم نخست وزیری بود. این‏ها همه برای آن بود که مثل سابق، بهترین اتاق‏ها را در اختیار وزرا و معاونان آن‏ها قرار ندهند که مبادا خلقیات آن‏ها به تدریج تغییر کند و اسیر پست و مقام شوند.

مصوبه دیگر این بود که وزرا «پیش رو»، «پس رو» نداشته باشند و آخرین مصوبه این بود که حقوق هر وزیر برابر با متوسط حقوق کارمندان دولت در آن زمان، یعنی حدود 7 هزار تومان باشد.

متأسفانه در زمان شهید رجایی، برخی از همکاران وزرا، مصوبات مزبور را به درستی رعایت نکردند و پس از شهادت ایشان، این مصوبات به تدریج از میان بسیاری از مسؤولان رخت بربست.

قیمت مناسب است

یکی از جمعه‏های آخر مهرماه سال 1359 بود. وقت نماز جمعه فرا رسید و آقای رجایی با لحنی ملاطفت‏آمیز پرسید: به نماز جمعه نمی‏آیید؟ همه سوار یک اتومبیل قدیمی شدیم. راننده به انتهای خیابان اکباتان که رسید، در میدان بهارستان خواست از مسیر خیابان جمهوری اسلامی به دانشگاه برود. اما آقای رجایی گفت: لطفاً از طرف سرچشمه بروید. پس از آن که نزدیک کوچه زغالی‏ها رسیدیم، تذکر داد: اتومبیل را کمی آهسته‏تر براند. او با کنجکاوی به اطراف توجه داشت.

صاحبان چرخ دستی‏ها مشغول فروش میوه‏های فصل بودند. بعضی مغازه‏ها نیز باز بودند. پس از عبور از سرچشمه، گفت: خدا را شکر، قیمت میوه‏ها با وجود جنگ، مناسب است... .1

سوء استفاده از موقعیت

یک افسر شهربانی، با سوءاستفاده از موقعیت، برگ مأموریتی را جعل کرده و با نشان دادن آن، پانزده لیتر بنزین اضافی به داخل باک اتومبیل شخصی‏اش ریخته بود و در شرایط حساس آغاز جنگ و کمبود بنزین و صف‏های طولانی، وانمود کرده بود که چون مأمور انتظامی است، حق دارد با سهمیه بیشتر و برخلاف نوبت، بنزین دریافت کند!

قضیه را به نخست وزیری اطلاع دادند. مسؤولان رسیدگی، جریان را تحت تعقیب قرار دادند و نتیجه را به استحضار نخست وزیر رساندند. او به شدت از این نوع تخلف ناراحت بود، و اعتقاد داشت هر نوع سوءاستفاده، از طرف هر کارگزار دولت، به معنی تضییع حقوق مردم است، لذا دستور داد قضیه را تا پایان امر تعقیب کنند و خود چندین بار شخصاً ماجرا را دنبال کرد و با طرح آن، در جلسه مشترک وزرا و استانداران، مقرر داشت: کارگزاری که در پوشش قانونی سوءاستفاده می‏کند، به اشد مجازات برسد. او پی‏گیری این ماجرا را تا آن جا ادامه داد که برخی از مسؤولان اظهار می‏داشتند: چرا نخست وزیر تا این اندازه به این کار کوچک اهمیت می‏دهد! آری، او می‏خواست با اعمال این سیاست، سوءاستفاده را در دستگاه دولت، از ریشه بخشکاند.2

پول بلیط کمال

یک بار که آقای رجایی به مشهد می‏رفت، محافظ‏های ایشان که می‏خواستند محبتی به فرزندش کمال بکنند، به او گفتند: شما هم در این سفر همراه ما بیا. وقتی آقای رجایی کمال را در فرودگاه دید، خیال کرد، محافظ‏ها او را برای تنوع یا بدرقه به فرودگاه آورده‏اند. برای همین وقتی خواست از ماشین پیاده شود، به محافظ‏ها گفت: کمال را هم با خودتان ببرید و به منزل برسانید.

کمال گفت: من هم می‏خواهم همراه شما به مشهد بیایم. محافظ‏ها گفتند: اجازه دهید کمال هم بیاید. آقای رجایی گفت: من برای کار دولت می‏روم، نه کار شخصی! ان شاءالله در فرصت مناسب، به صورت خانوادگی به مشهد می‏رویم و کمال را هم می‏برم. همراهان گفتند: مشکل نیست، ما برایشان بلیط می‏گیریم. آقای رجایی پاسخ داد: نه من فعلاً پول ندارم که که پول بلیط او را هم بدهم! هر چه دوستان اصرار کردند، قبول نکرد. تا این که یکی از همراهان گفت: اگر اجازه دهید من به شما پول قرض می‏دهم که برایش بلیط بگیرید و هر وقت داشتید، به من برگردانید. بعد از این پیشنهاد، آقای رجایی گفت: باشد به عنوان قرض قبول می‏کنم که پول بلیط کمال را بدهید.3

مرا مهار کنید

از خصوصیات آقای رجایی این بود که به هر کسی که رفیق بود و می‏دانست اهل سوءاستفاده نیست، صریحاً می‏گفت: شما باید هوای مرا داشته باشید تا از موقعیتی که دارم، سوءاستفاده نکنم. به ما هم که در دفترشان، در ریاست جمهوری کار می‏کردیم، تکلیف کرده بود که اگر از من کوتاهی یا رفتار غیر مطمئن و غیر اخلاقی دیدید، فوری بگویید و مرا مهار کنید.4

کولر به نوبت

به دلیل خطر ترورهای منافقین، ما مجبور بودیم تابستان پنجره‏های اطاق‏ها را ببندیم. اطاق‏ها خیلی گرم می‏شد و چون تا آن زمان، کولر نداشتیم، آقای رجایی در تعاونی محلی، برای کولر ثبت نام کرد. در آن زمان، این نوع کالاها جیره بندی و از طریق قرعه کشی عرضه می‏شد. یک روز دیدیم بدون آن که با ما حرفی بزنند، یک کولر آورده‏اند و می‏خواهند نصب کنند. به آقای رجایی تلفن کردم و ایشان هم تعجب کرد. پرسیدم: شما گفته‏اید کولر بیاورند؟ گفت: نه من چنین چیزی نگفته‏ام و شما می‏توانید آن را قبول نکنید و برگردانید.

بعدها که با ایشان مصاحبه کردند که چرا شما با این که کولر نداشتید، با توجه به مسؤولیتی که دارید و این کولر حق شماست، آن را برگرداندید؟! پاسخ داد: ما هم مثل همه اگر قرار است کولر داشته باشیم، باید در نوبت برویم و اگر قرار است به من کولر داده شود، به خاطر مسؤولیتی که دارم، باید آخرین نفری باشم که کولر می‏گیرم.5

حکایت پرتقال

یک روز که در دفتر نشسته بودم، دیدم منشی آقای رجایی، یک پرتقال برای ایشان پوست کند و به داخل اطاق برد. وقتی برگشت، دیدم حالت خاصی پیدا کرده است. پرسیدم: چه اتفاقی افتاد؟ گفت: آقای رجایی خیلی کار می‏کند و اصلاً حواسش به خودش نیست. من از این رو، پرتقال را پوست کندم که میل بکند. تا چشمش به بشقاب افتاد، گفت: اگر این میوه برای همه است، من هم می‏خورم و گرنه، نمی‏خورم؛ چون شاه و بنی صدر هم از اول روحیه شاهی و بنی صدری نداشتند، بلکه با برخورد اطرافیان خود که اول یک گلابی، بعد دو پرتقال برای آن‏ها پوست کندند، دچار این غرور و نفسانیات شدند و این حالت فرعونی در آن‏ها ایجاد شد. پس شما کاری نکنید که من نیز به سرنوشت آن‏ها دچار شوم.6

دروغ انتخاباتی هرگز!

در زیر عکس معروفی که یک پیرمرد چانه ایشان را گرفته است، ما از قول آن پیرمرد نوشته بودیم: من از تو حمایت می‏کنم، ولی از تو می‏خواهم که بروی و اسلام را پیاده کنی.

این تنها پوستر انتخاب ریاست جمهوری او بود. طرح و متن این پوستر از من بود. من دیدم، اگر این متن را از زبان آن پیرمرد بیاورم، خیلی گیرایی دارد. ولی ایشان با متن مخالفت کرد و گفت: این دروغ است. چون این پیرمرد در این دیدار چیز دیگری به من گفت و مطلبش این نبود. هر چه ما با اصرار زیاد به او گفتیم: این، یک کار تبلیغی است. ایشان گفت: نه چاپ این عکس، به تنهایی و بدون متن کافی است.6

خلاف عرف دیپلماسی

وقتی آقای رجایی به ریاست جمهوری تعیین شد، «فرانسوا میتران»، رئیس جمهوری فرانسه، مثل خیلی از رؤسای جمهوری، به او تبریک گفت. آقای رجایی در پاسخ وی نوشت: «این عرف دیپلماسی که شما به آن معتقدید، من به آن معتقد نیستم. شما از یک طرف به عراق میراژ [هواپیمای جنگی] می‏دهید و از طرف دیگر به من، به عنوان ریاست جمهوری کشور اسلامی ایران که کشورش مورد تهاجم عراق واقع شده، تبریک می‏گویید. از این دوکار شما، یکی درست است و دیگری نادرست.»

عده‏ای اعتراض کردند و گفتند: این نحو پاسخ، دیپلماسی نبود! ولی آقای رجایی گفت: ما رئیس جمهور و نخست وزیر نشده‏ایم که به سیاستمداران باج بدهیم و از آن‏ها باج بگیریم.

پی ‏نوشت‏ها:

1ـ رمز جاودانگی، ص 62 (به نقل از جعفر علاقه ‏مندان، معاون مسکن).

2ـ خاطراتی از شهید رجایی، ص 121.

3ـ کمال تبریزی و خاطراتی از شهید رجایی، ص 126.

4ـ سیره شهید رجایی، ص 636.

5ـ خاطراتی از شهید رجایی، ص 110.

6ـ سیره شهید رجایی، ص 506.

7ـ همان، ص 392.

8ـ همان، ص 390.

نویسنده: خلیل رنجبر - چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢
منابع سوری از تصمیم جدی رئیس‌جمهوری روسیه برای هدف قرار دادن عربستان در صورت حمله نظامی به سوریه خبر دادند.

بسیج- سرویس بین الملل: دام‌پرس نوشت: در حالی که به نظر می‌رسد طبق معادله جنگ روانی که رسانه‌های غربی و رسانه‌های عربی وابسته به آنان به راه انداخته‌اند، حمله نظامی به سوریه طی ساعات آتی رخ دهد.

منابع آگاه در این باره با اشاره به تلاش روسیه و ایران برای ممانعت از توطئه گران ضد سوری از دخالت نظامی در سوریه فاش کردند که مسکو تصمیم دارد در صورت وقوع حمله مذکور، اهدافی را در خاک عربستان هدف قرار دهد.

"دام‌پرس" در این باره نوشته است؛ "ولادیمیر پوتین" در صورت حمله نظامی به سوریه به بمب‌افکن‌های سنگین روسی دستور حمله به عربستان را صادر می‌کند.

این در حالی است که روز دوشنبه اختلافات روسیه با غرب در خصوص موضوع سلاح‌های شیمیایی در سوریه به‌شکلی بی‌سابقه بالاگرفت به‌گونه‌ای که مسکو به مقامات واشنگتن درباره عواقب بسیار خطرناک دخالت نظامی در سوریه هشدار داد.

بسیاری از کارشناسان نظامی و تحلیلگران با هشدار به آمریکا و عربستان در خصوص تصمیم‌شان برای حمله نظامی به سوریه تأکید کردند که در صورت اینکه آنان دست به چنین اقدامی بزنند، کل منطقه خاورمیانه درگیر این جنگ می‌شود و در حقیقت جنگ جهانی سوم به وقوع خواهد پیوست.

مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :


دعاي فرج

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

Google


در كل اينترنت
در اين سايت